تبليغاتX
گزیده تاریخ ایران

گزیده تاریخ ایران

برگزیده ای از تاریخ ایران باستان و معاصر

برنامه نويسي

سلام

من از اين به بعد مي خواهم دراين وبلاگ علاوه بر مطالب تاريخي كدهاي برنامه نويسي c را هم قرار دهم.اگر درخواستی برای نوشتن برنامه ای داشتید تو همین مطلب به عنوان نظر بذارید تامن هم ببینم ودر صورتی که درتوان من باشد بنویسم.باتشکر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آذر 1388ساعت 20:24  توسط سید سینا موسوی  | 

ارتش ساسانی

ارتش ساساني

اردشير پابكان، سرسلسله‌ي دودمان ساساني، ارتش ايران را از حالت چريكي خارج كرد و به صورت منظم و دايمي درآورد. به گفته مورخان از زمان اين پادشاه پادگان‌هاي ثابتي در ايران به وجود آمد كه نگاهداري آن‌ها به خرج دولت و جيره‌ي و مواجب سربازان از خزانه‌ي شاه پرداخت مي شد. «ارتشتاران» يا نظاميان ايران در اين دوره مقام دوم را بين طبقه‌هاي چهارگانه‌ي جامعه داشتند.

راجع به ارتش ايران در عصر ساسانيان اطلاعات بيشتري به ما رسيده و گذشته ازنوشته‌هاي مورخان معروف رومي، مانند پروكپ، آميين مارسلن و ژوستن و غيره مورخين ارمني و يهودي و بالاخره تاريخ نويسان دوره‌ي اسلامي هم در اين موضوع مطالب سودمندي براي ما به يادگار گذاشته‌اند. از همه بالاتر در شاهنامه فردوسي راجع به جنگها و فتوحات و قلعه‌گيريهاي دوران ساساني اطلاعات به نسبت مفصلي وجود دارد و با بررسي دقيق آن‌ها معلوم مي شود كه مدرك‌هاي خوبي در اختيار فردوسي بوده است، زيرا اغلب رويدادها و حتي ميدان‌هاي نبرد و عهدنامه‌هايي كه في مابين بسته شده و همچنين اسامي قلعه‌ها و شرح محاصره و فتح آن‌ها و اسامي سرداران و امپراطوران رومي با تفاوت مختصري از حيث املاء و تلفظ آن‌ها در شاهنامه پيدا مي شود و شايد اين اسامي به همين صورت به فردوسي رسيده يا اين كه در نسخه‌هاي متعددي كه بعدها از روي نسخه‌ي اصلي شاهنامه نوشته اند اين انحراف‌هاي جزوي حاصل شده باشد.

نياز به تحول

AWT IMAGEچون رومي‌ها طي تجربه‌هاي جنگ با اشكانيان پي برده بودند كه ايرانيان در امر محاصره و قلعه‌گيري مهارتي ندارند و در ضمن از تاخت و تاز و حركت‌هاي سريع و غافل گيري‌ها و حمله‌هاي برق آساي سواران ايران بستوه آمده بودند، از اين رو به رزم‌هاي قلعه‌ايي متوسل شدند و از دير زماني در داخل بين النهرين و به خصوص قسمت شمالي و شرقي آن نزديك به ساحل دجله به ايجاد دژها و استحكام‌هاي تدافعي پرداختند. قلعه‌هاي معروف آن‌ها در بين النهرين از شمال به جنوب عبارت بود از: امد، دارا، نصيبين، بزآبد، سنگارا و هاترا. به علاوه براي حفاظت خود از زحمت سواره ايران اغلب رشته قلعه‌هاي را نزديك هم مي‌ساختند كه با نقب‌ها يا راه‌هاي زيرزميني به هم مربوط مي‌شدند و يك نوع خط دفاعي محكمي براي جلوگيري از تجاوز سوارهاي ايران به حدود فرات و انطاكيه تشكيل مي‌دادند. دراثر همين عمليات رومي‌ها بود كه در سازمان و تركيبات و اسلحه و وسايل و شيوه هاي رزمي ارتش ساساني به ضرورت تحولاتي پيدا شد كه شايان ذكر است.

در آغاز اين دوره اردشير پابكان سرسلسله‌س دودمان ساساني ارتش ايران را از حالت چريكي خارج كرد و به صورت منظم و دايمي درآورد. به گفته مورخان از زمان اين پادشاه پادگان‌هاي ثابتي در ايران به وجود آمد كه نگاهداري آن‌ها به خرج دولت و جيره‌ي و مواجب سربازان از خزانه‌ي شاه پرداخت مي شد. «ارتشتاران» يا نظاميان ايران در اين دوره مقام دوم را بين طبقه‌هاي چهارگانه‌ي جامعه داشتند و سازمان‌هاي مربوط به اداره كردن امور ارتش در درجه اول اهميت شناخته شده است.

اسپورگان

نظر به وسعت مملكت و لزوم داشتن نيروي واكنش سريع براي مقابله با ارتش‌هاي رومي در طرف مغرب و جلوگيري از تهاجم طايفه‌هاي وحشي آسياي مركزي در سمت مشرق در زمان ساسانيان، هم مانند دوره اشكانيان، رسته‌س اصلي ارتش ايران قسمت سواره بود، ولي از لحاظ آموزش‌ها و سازمان و تجهيزات، با سوارهاي پارث تفاوت كلي داشته است.

پادشاهان ساساني به تعليم و تربيت سواران توجه خاصي داشتند و متخصصاني به نام «اندرزبد اسپوراگان» مأمور پادگان‌هاي مختلف ميكردند كه فنون سواري و طرز به كلر گيري اسلحه و شيوه‌هاي رزمي اين رسته را به افسران و افراد بياموزند. در تربيت و نگاهداري و طرز پرورش اسب‌ها هم مراقبت بودند و به بهبود نژاد و تخم آن‌ها توجه مخصوصي مي شده است. براي معالجه‌ي اسب‌ها بيطاران مجربي بنام «ستور پزشك» وجود داشتند كه به همه پادگان‌ها سركشي مي نمودند و اسب‌هاي بيمار را درمان مي‌كردند.

در موقع جنگ بر ميزان عليق اسب‌ها مي‌افزودند تا در اثرسختي‌هاي جنگ به‌زودي از پا در نيايند. سواره دوره‌ي ساساني بيش‌تر سنگين اسلحه و استعداد تعرضي آن به‌حدي بوده كه اغلب لژيون‌هاي رومي را به سرعت و به حال سواره مورد حمله قرار مي‌دادند. سوار سنگين اسلحه سراپا غرق آهن و پولاد مي‌شد و اسلحه‌ي هجومي او عبارت از يك نيزه بلند و محكم و گاهي تيروكمان و اغلب شمشير و تبرزين بود. اسلحه‌ي دفاعي او عبارت از يك سپر كوچك، زره و كلاه خود كه صورت و پشت گردن را حفظ مي‌كرد، به علاوه زانوبند و بازوبند آهنين هم داشته است. اين سوارها روي اسب خودشان برگستواني چرمي مي‌كشيدند.

AWT IMAGE

آميين مارسلن سوارنظام ايران را در نبرد «مرنگا» كه بين ژولين امپراتور روم و شاپور بزرگ ساساني رخ داده اين طور مي‌ستايد:

« ستون معظمي كه به‌سركردگي مهران فرمانده كل سواران ايران به طرف ما مي‌آمد يكپارچه از آهن و پولاد بود، قطعات آهن كه سراپاي آن‌ها را مي‌پوشانيد طوري به هم جفت شده بود كه نفرات براحتي مي توانستند اعضا بدن را به حركت درآورند. كلاه خود آن‌ها تمام سر و صورت و حتي پشت گردن را حفظ مي‌كرد، فقط در مقابل چشم‌ها و دهان شكاف‌هاي كوچكي وجود داشت كه براي ديدن و نفس كشيدن بود. به جز اين شكاف‌ها از جاي ديگري سلاح دشمن به اين رويين‌تنان كارگر نمي‌شد.

AWT IMAGE

سواران نيزه‌دار طوري در خانه‌ي زين محكم جا گرفته بودند، مثل اين‌كه آن‌ها را با زنجير به پشت اسب بسته باشند. پشت سر آن‌ها صفوف تيراندازان كمان‌ها را به ‌دست گرفته بودند. همين كه تيرهاي ايشان ازچله‌ي كمان رها مي‌شد مرگ را تا مسافت دوري با خود مي‌كشانيد.

در عقب سر پياده‌ها فيل‌هاي جنگي ديده مي شد كه رؤيت هيمنه‌ي آن‌ها با خرطوم‌هاي دراز و دندان‌هاي بلندشان حقيقه وحشت آور بود».

از سواره سبك اسلحه‌ي دوره پيشين (اشكاني) در اين زمان كم‌تر اسم برده مي‌شود و از روي روايت‌هاي تاريخي اين طور معلوم است كه انجام كار اين قسمت سوار در ارتش ساساني اغالب" به عهده‌ي سوارهاي چالاك و سبكبار عرب بوده است (اكتشافات، عمليات تأخيري و ايذايي و غافلگيري). قسمت ممتاز سواره در اين دوره همان واحدهاي گارد سلطنتي است كه بنام «جاويدان» و «جان اسپار» معروف بوده است.

از بين سواران چريكي كه سلاطين دست نشانده‌ي ايران براي خدمت دولت سوق مي‌دادند ديلمي‌ها، چول‌هاي گرگان، گيلك‌ها و به خصوصارامنه در رشادت و سواركاري شهرت بسزايي داشته‌اند.

پايگان

نخبه‌ي پياده ايران در اين دوره عبارت از تيراندازاني است كه در فن خود سرآمد آن عصر بشمار مي‌آمدند و همواره مايه‌ي هراس و وحشت روميان بودند.بنا به روايت‌هاي بيش‌تر مورخان رومي سرعت و مهارت تيراندازان ايران به‌حدي بوده كه با هر تيري يك سرباز رومي را از پا در مي‌آوردند و كمتر اتفاق مي افتاد تيرشان به خطا برود. تيراندازان ايراني در اين دوره سپرهاي بزرگ و مشبكي داشتند و اين سپرها را مانند ديواري در جلو خود قرار داده با كمال مهارت از ميان شبكه آن‌ها تيراندازي مي‌كردند.

در غالب نبردها ديده مي شود كه سربازان رشيد رومي جرأت مقابله با سربازان ايراني را داشته‌اند كه مطمئن مي شدند كه ديگر تيري در تركش آن‌ها باقي نمانده است.

عمل تيراندازان در موقع عقب نشيني بيش‌تر خطرناك مي شد و بين روميان ضرب المثل شده بود كه: «از ايرانيان به خصوص در موقع عقب نشيني آن‌ها بايد حذر كرد».

ديگر واحدهاي پياده، به شمشير و نيزه و بعضي به زوبين مسلح بودند و اين‌ها را پشت سر تيراندازان قرار مي دادند.

فيل سواران

رسته‌ي تازه‌ايي كه در زمان ساسانيان به وجود آمد، رسته‌ي فيل سواران است كه در واقع جانشين گردونه‌هاي دوره‌ي هخامنشيان واز اسلاف ارابه‌هاي جنگي امروزه محسوب مي‌شوند، به خصوص كه مشاهده‌ي هيمنه‌ي فيل‌ها باعث هراس و واهمه‌ي روميان مي‌شد. آميين مارسلن دربند اول كتاب 19 خود آشكارا به اين موضوع اشاره مي‌كند: «ديدن فيل‌هاي جنگي ايرانيان قلب‌ها را از كار مي‌انداخت و صداي اين حيوان مهيب و بوي او نيزموجب وحشت و رم كردن اسب‌هاي ما مي‌شد». تعداد فيل‌هايي كه ارتش ساساني در نبرد با روميان به كار مي‌برد، بنا به گفته مورخاني كه خود در اين نبردها شركت داشته‌اند، از دويست تا به هفت‌صد زنجير مي‌رسيده است. از قرار معلوم تا اواخر دوره‌ي ساسانيان نيز از وجود فيل‌ها استفاده مي‌شده زيرا در نبرد قادسيه وجود فيل‌ها در اردوي ايران ابتدا باعث هراس و هزيمت اعراب شده است.

AWT IMAGE

در دوره‌ي ساساني ارتش ايران به اندازه‌ايي پاي بند حضور فيل‌ها بوده كه بعضي اوقات در رزم‌هاي كوهستاني هم فيل‌ها را همراه مي‌بردند و براي اين منظور قبل از وقت راه‌هاي كوهستاني را هموار مي‌كردند. بنا به روايت‌هاي مورخان رومي در موقع محاصره‌ي شهرها و قلعه‌هاي مهم از وجود فيل‌ها استفاده مي‌كردند.

شغل‌هاي لشكري

بزرگ‌ترين شغل نظامي در دوران ساساني شغل «اران اسپهبد» است كه صاحب اين شغل در واقع فرماندهي كل قوا را داشته و از لحاظ سياست نيز اقدام به مذاكره‌ي صلح و انعقاد عهدنامه‌هاي نظامي به عهده او بوده است. اران اسپهبد عضو اول شوراي سلطنتي بوده و بعد از شاه مقام اول را داشته است.

نكته شايان ذكر اين است كه چون اغلب سلاطين ساساني د رموقع جنگ خود عهده‌دار فرماندهي مي شدند از اين رو وظايف اين شخص را خودشان به عهده مي‌گرفتند، به طوري كه در زمان انوشيروان ضمن اصلاحاتي كه درارتش انجام شد شغل «اران سپهبد» ملغي و تمام كشور به چهار منطقه‌ي نظامي تقسيم و براي فرماندهي قواي مقيم هر منطقه يي يك اسپهبد تعيين گرديد.

يكي از امتيازات اسپهبد اين بود كه درموقع ورود او به اردوگاه به احترام وي طبل و كرنا نواخته مي‌شد. بنا بر گفته بعضي ازمورخان پس از شغل «اران سپهبد» فرمانده‌ي كل سواران مقام دوم را در سلسله مراتب داشته است. شغل رياست كل ذخاير و تسليحات ارتش به «انبارك بد» محول بود و اين شخص در سلسله مراتب مقام سوم را حائز بوده است. شغل «ارك بد» كه نظير فرمانده‌ي دژبان بوده از مشاغل مهم لشكري محسوب مي شده و اغلب به افراد خانواده سلطنتي محول مي گرديده است.

فرمانده‌ي سوار «اسپورگان سالار» و فرمانده‌ي پياده «پايگان سالار» و فرماندهي تيراندازان را «تيربد» مي‌گفتند.

رياست گارد سلطنتي ، به عنوان « پشتيكبان سالار » نيز از مشاغل مهم نظامي بوده است. مورخين رومي به شغل ديگري در ارتش دوره ساساني اشاره مي كنند كه عبارت از «سپاه دادور» است و در واقع نظير شغل «قاضي عسكر» بوده است.

AWT IMAGE

اسلحه و تجهيزات سپاه ايران در عصر ساسانيان در مخازن مخصوص نگهداري مي شده كه آنها را به نام «انبارك» و « گنج » مي‌خواندند. مأمورين اين مخازن مسئول حسن نگهداري و مرمت آن‌ها بودند و به محض صدور فرمان حركت يك قسمتي موظف بودند ك اسلحه و تجهيزات ضروري افراد آن قسمت را بدون عيب و نقص تحويل دهند و بعد از خاتمه عمليات پس بگيرند و در انبار قرار بدهند.

واحدها ي ارتش

گرچه راجع به سازمان دقيق و قطعي واحدهاي ارتش اطلاعات صحيح و اطمينان بخشي در دست نيست، ولي از خبرها و روايت‌هاي مورخان اين طور برمي‌آيد كه بزرگ‌ترين واحد ارتش را «گند» و فرمانده‌ي آن را «گند سالار» مي‌خواندند و هر گندي مركب از چند «درفش» و هر درفشي شامل چند «وشت» بوده است. چون هر درفشي داراي پرچم مخصوص به خود بوده شايد نظير فوج قديم يا هنگ امروزه محسوب مي شده است.

درفش كاوياني

صرف نظر از پرچم‌هاي گوناكوني كه در ارتش دوران ساساني معمول بوده، بزرگ‌ترين پرچم ملي و لشكري ايران در آن دوره درفش كاوياني معروف است كه به گفته‌ي تمام مورخان در نزد ايرانيان احترامي به سزا داشته و آن را شعار مليت و مبشر فتح و ظفر مي‌دانستند و روي آن‌را با ديبا و پرنيان پوشانيده بودند. در نتيجه اين تزيين‌ها، عرض وطول پرده اين پرچم به قدري زياد شده بود كه در اواخر دوره ساسانيان به 15 پا در 22 پا (5 تا 7 متر) مي‌رسيده ريشه‌هاي پرده آن به رنگ سرخ و زرد و بنفش بوده است. فردوسي در توصيف آن مي گويد:

چو آن پوست بر نيزه برديد كي 

به نيكي يكي اختر افكند پي

بياراست آن‌را به ديباي روم     

 زگوهر بر و پيكر از زر بوم

بزد بر سر خويش چون گرد ماه    

 يكي زال فرخ بيفكند شاه

فروهشت زو سرخ و زرد و بنفش 

همي خواندينش كاوياني درفش

از آن پس هر آن‌كس كه بگرفت  

 گاه بشاهي بسر بر نهادي كلاه

بر آن بي بها چرم آهنگران       

بر آويختي نو به نو گوهران

زديباي پر مايه و پرنيان            

 بر آنگونه گشت اختر كاويان

AWT IMAGE

در جنگ‌هاي بزرگ اغلب ديده مي‌شود كه درفش كاوياني را با ارتش حركت مي‌داده اند چنانكه فردوسي در «شاهنامه» خود چندين مورد باين نكته اشاره مي كند.

شاهنشاهان ساساني اين پرچم را به كسي جز فرمانده‌ي كل قوا نمي‌سپردند و پس از خاتمه عمليات و بازگشت قسمت‌ها اين پرچم به گنجداران مخصوص كه عهده دار حفاظت آن بودند تحويل مي گرديد و در خزانه‌ي سلطنتي نگهداري مي‌شد.

شوراي نظامي

بر طبق روايت‌هاي مورخان رومي شاهنشاهان ساساني براي اعلام جنگ و اقدام به لشكركشي پيش‌تر شورايي مركب از فرماندهان و بزرگان كشور تشكيل مي‌دادند و لزوم اقدام به جنگ را در آن شورا مطرح مي كردند و با توجه به وضعيت خودي و دشمن و رعايت صلاح مملكت و مقتضيات وقت تصميم لازم گرفته مي‌شد. جلسه شورا بنا به اهميت موضوع ممكن بود چند روز به طول انجامد. چنان كه در موقع تجاوز ژوستينين امپراطور روم به مرزهاي ايران و حمله‌هايي كه نسبت به منذرين نعمان، سلطان حيره و تحت الحمايه ايران، شده بود بنا به روايات صريح پروكپ، انوشيروان قبل از اقدام به جنگ امر به تشكيل شوراي نظامي داد، چنانكه فردوسي هم به اين موضوع اشاره مي كند:

همه موبدان و ردان را بخواند وزان نامه چندي سخن‌ها براند

سه روز اندر آن بود با راي زن چو با پهلوانان لشكر شكن

چهارم بدان راست شد راي شد كه آرد سوي جنگ قيصر سپاه

از اين رو به‌خوبي معلوم مي‌شود كه جلسه‌هاي شوراي نظامي ممكن بود چند روز ادامه داشته باشد.

قلعه داري و قلعه گيري

برخلاف تاكتيك دوره اشكانيان كه اغلب به صورت مبارزه از مسافت دور و جنگ و گريز و مانورهاي احاطه‌ايي پر وسعتي انجام مي شد، در دوره ساسانيان بر اثر تجربه‌هاي طولاني در جنگ‌هاي ايران و روم حمله از نزديك و رزم تن به تن و اتخاذ آرايش‌هاي جنگي منظمي معمول شده بود كه بنا به گفته‌ي آميين مارسلن و پروكپ ايرانيان از اين حيث با روميان برابري مي‌كردند و حتي اغلب بر آن‌ها برتري داشتند. از طرف ديگر ارتش ساساني در قلعه‌داري و قلعه‌گيري و فنون محاصره هم مهارت كاملي پيدا كرده بود.

به طور كلي بايد در نظر داشت كه در آغاز كار ساسانيان امر مهندسي در ايران رونق زيادي نداشته چنانكه مي بينيم در موقع اسارت والرين امپراطور روم به دست شاپور اول شاهنشاه ايران از وي تقاضا كرده كه جمعي از مهندسين رومي را به ايران جلب كند و آن‌ها را وادار به ساختن سد (شادروان) شوشتر كند. والرين به خواسته شاپور عمل كرد و سد شوشتر و كانال‌هاي زير شهر توسط مهندسين رومي ساخته شد و شايد به همين مناسبت بعدها به «بند قيصري» شهرت پيدا كرده است.

اما بعدها ديده مي شود كه براي محاصره دژها و استحكام‌ها روميان، انواع ادوات و اسباب‌هاي معمول آن دوره را مانند منجنيق، برجك متحرك، كله قوچ و غيره به كار مي‌بردند و براي خالي كردن پي حصارها و زير برج‌ها چوب بست مي‌زدند. در موقع محاصره قلعه‌هاي مستحكم رومي كه دور آن‌ها خندق‌هاي عميقي داشته اغلب از راه حفر دالان‌هاي زيرزميني خود را به نزديكي خندق مي رسانيدند و آن را پر مي كردند و همچنين از راه نقب به زير برج‌هاي قلعه نفوذ مي‌يافتند و برج‌ها را منفجر و خراب مي‌كردند؛ گاهي در پيرامون دژها تپه‌هاي مرتفعي برپا مي‌كردند كه بر برج و باروي قلعه مشرف مي‌شد و از فراز آن مدافعان را تيرباران مي كردند.

در اغلب وقت‌ها با منجنيق سنگ‌هاي بزرگي را به داخل قلعه پرتاب مي كردند يا «قاروره» حاوي مواد سوزان مي‌انداختند. ايرانيان در قلعه‌داري ورزيده و ماهر بودند و با ريختن سرب آب كرده و مواد قيراندود از بالاي برج‌ها آلات محاصره دشمن را از كار مي‌انداختند و كله قوچ‌ها را با كمند گرفته به بالا مي كشيدند يا از حركت باز مي‌داشتند. درباره‌ي به كارگيري مواد قيراندود و سوزان آميين مارسلن مي گويد: ژولين تصميم گرفت كه از «نهر ملك» كشتي هاي خود را از رودخانه فرات به رودخانه دجله بياورد و قسمتي از پياده نظام رومي را با كشتي‌ها به ساحل ايران فرستاد كه پياده شده سر پلي تشكيل بدهند. ايرانيان با پرتاب مواد سوزان روي كشتي‌ها آن‌ها را آتش زدند و مانع از پياده شدن افراد گرديدند. در جاي ديگر مي گويد ايرانيان براي جلوگيري از سوختن كله قوچ‌هاي خودشان به روي آن روپوش چرمي كشيده بودند.

انضباط

در ارتش دوره ساساني انضباط خيلي محكمي برقرار بود و براي جرم‌هاي مهم نظامي: (خيانت به شاه، تمرد از اوامر فرماندهان، سركشي، فرار) مجازات‌هاي شديد اعمال مي‌شد. يكي از وظايف مهم افسران حفظ اسرار نظامي بوده است چنان كه آميين مارسلن در بند 23 كتاب 31 خود به آن اشاره مي‌كند:

« كليه اطلاعاتي كه به‌وسيله ديده وران و پناهندگان به اردوي ما مي رسيد مخالف يكديگر بود، زيرا در ايران از نقشه‌هاي جنگ و نيات فرماندهي جز افسران ارشد احدي اطلاع پيدا نمي‌كرد و از آن‌ها هم كوچكترين مطلبي نمي‌توانستيم به دست آوريم، براي اين كه حفظ اسرار نظامي را از فرايض مذهبي خود مي‌دانستند و به هيچ قيمتي ابراز نمي داشتند».

بازديد و پرداخت مواجب

در موقع پرداخت مواجب هم بايستي لشكريان از سان بگذرند و فقط به كساني حقوق مي دادند كه در اسلحه و تجهيزات آن‌ها عيب و نقصي ديده نمي‌شد. هيچ كس و هيچ مقامي از اين قاعده مستثني نبود. چنان كه بابك موقع پرداخت حقوق افسران به شخص شاه مواجب نداد، براي اين كه هنگام بازديد معلوم شد انوشيروان دو زه يدكي كمان خود را فراموش كرده است و او مجبور شد به قصر سلطنتي برگشته و دو زه يدكي خود را بردارد و بياورد و پس از آن حقوق دريافت دارد.

در خورد و خوراك سربازان هم كمال مراقبت مي شده و غذاي زمان جنگ آنان مقوي تر از زمان صلح و مركب از نان و گوشت و شير بوده و براي كساني كه از غذاي سرباز مي‌دزديدند شديدترين مجازات را به كار مي بردند.

به علاوه از انتشار اخبار و پاره‌ايي اظهارات كه ممكن بود باعث بدبيني و توليد يأس و تزلزل روحيه سربازان بشود به شدت جلوگيري مي كردند و در موقع جنگ اين موضوع از وظايف حتمي فرماندهان بود.

خلاصه در پرتو رشادت و فداكاري و انضباط محكم همين ارتش بود كه شاهنشاهان ساساني توانستند امپراطوران معروف رومي را با قشون‌هاي معظم آن‌ها شكست بدهند، از جمله: امپراطور والرين در زمان شاپور اول و امپراطور كنستانتين و ژولين در زمان شاپور بزرگ و امپراطور آنتاستاسيوس در زمان قباد و امپراطور ژوستي‌نين در زمان انوشيروان .

AWT IMAGE

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 20:2  توسط سید سینا موسوی  | 

ایران پیش از آریائیها

سرزمينى که اکنون به نام ايران مشهور است، بخشى از سرزمين پهناورى است که خاستگاه نخستين تمدن‌ها بوده و ساليان دراز پيشرو ديگر تمدن‌هايى بوده است که در جاهاى ديگر جهان پديد آمده بودند. بيش‌تر مردم ايران، سرزمين‌شان را با پيشينه‌ى تمدنى 2500 ساله مى‌شناسند، حال آن‌که پيشينه‌ى تمدنى اين سرزمين دست‌کم به 10 هزار سال پيش مى‌رسد و تاريخ 2500 ساله فقط به تاريخ امپراتورى‌هاى بزرگ ايرانى باز مى‌گردد.

سرزمين ايران با پايان گرفتن دوره‌ى باران در 10 تا 15 هزار سال پيش از ميلاد و آغاز عصر خشکى، کم‌کم براى زندگى انسان مناسب شد و تکاپوى انسان پيش از تاريخ در آن آغاز شد. آثار برجاى مانده از چنين انسان‌هايى را در سال 1949 ميلادى در غار تنگ‌پبده( Pabda )، در کوه‌هاى بختيارى در شمال‌شرقى شوشتر پيدا کردند. سپس در هزاره‌ى پنجم پيش از ميلاد، که با پس‌روى آب و بارور شدن دشت‌هاى ايران همراه بود، نخستين سکونت‌گاه‌هاى بشرى در دشت سيلک، نزديک کاشان، ساخته شدند.

حدود چهار هزار سال بعد، يعنى در آغاز هزاره‌ى نخست پيش از ميلاد، مردمانى آريايى‌نام از شمال آسيا و از راه قفقاز و ماوراء‌النهر به سرزمينى سرازير شدند که به ياد آن‌ها، ايران نام گرفته است. آن‌ها طى چند قرن در حکم مردمان اصلى سرزمينى درآمدند که پيش‌تر از وجود مردمانى متمدن بهره‌مند بود .به بيان باستان‌شناس بزرگ فرانسوى، گريشمن، " آن‌ها با زن و بچه و گله وارد شدند و بيش‌ترشان همراه گروه سواران خود، وارد خدمت اميران محلى گرديدند. آنان مردمانى بودند که از راه شمشير و به عنوان سرباز مزدور ] مزدبگير [ زندگى مى‌کردند. ايشان سربازانى را تشکيل دادند که مى‌بايست يک روز جانشين همان اميرانى شوند که خود در خدمت ايشان بودند."(گيرشمن رومن، ايران از آغاز تا اسلام، ترجمه‌ى محمد معين، انتشارات معين، چاپ اول 1383، صفحه‌ي90)

البته، برخى تاريخ‌شناسان بر اين باورند که آريايى‌ها از ديرين‌ترين ساکنان سرزمين ايران هستند و نظريه‌ى کوچ آريايى‌ها را نادرست مى‌دانند. براى مثال، جهانشاه درخشانى با برسى آب و هواى جهان و بررسى‌هاى ديگرى مانند بررسى متن‌ها کهن ايرانى و بررسى‌هاى زبان‌شناختى، چنين نتيجه‌گيرى کرده است که دست‌کم بخشى از بوميان آريايى در دوران يخبندان در جنوب ايران و در بستر خليج فارس زندگى مى‌کرده‌اند که البته امروزه پر از آب شده است. به نظر او گرم شدن هوا و پيشروى آب در خليج فارس اين مردمان را ناگزير کرد به سوى شمال، که آب و هواى خنک‌ترى داشت، کوچ کنند؛ البته، در آغاز به ميان‌رودان و فلسطين که نسبت به فلات ايران گرم‌تر بودند. به نظر درخشانى، به همين دليل نام شهرى مانند "اريحا(با پيشينه‌اى ده هزار ساله) در فلسطين و نام رودهاى دجله و فرات و بسيارى از نام‌هاى جغرافيايى ميان‌رودان تنها با زبان آريايى‌ها مفهوم پيدا مى‌کنند.( دانشنامه‌ى کاشان، بخش سوم از کتاب سوم، صفحه‌ى 89 و 90)

به هر حال، در اين‌جا بنا نداريم به اختلاف نظر تاريخ‌شناسان بپردازيم، بلکه براى آغاز شناختمان از ايرانى فراتر از 2500 سال، چکيده‌ى پژوهش‌ها و نظرهاى رومن گريشمن را درباره‌ى دوران پيش از آريايى‌ها از کتاب وى با نام ايران از آغاز تا اسلام، مى‌آوريم.

انسان غار

1. بررسى‌هاى زمين‌شناختى نشان داده است در دورانى که بخش زيادى از خاک اروپا را توده‌هاى يخ پوشانده بود، فلات ايران دوره‌ى باران را پشت سر مى‌گذاشت؛ دوره‌اى که طى آن حتى دره‌هايى را که بر بلندى‌ها قرار داشتند، آب فراگرفته بود.

2. بين 10 تا 15 هزار سال پيش از ميلاد، کم‌کم دوره‌ى خشکى آغاز شد و درپى نظم پيدا کردن جريان رودخانه‌ها، نهشته‌هاى رسوبى در بستر آن‌ها برجاى ماند و قطعه‌زمين‌هايى را به وجود آوردند که به‌زودى سر از آب بيرون زدند.

3. در اين دوران، انسان پيش از تاريخ از در غارها يا پناه‌گاه‌هاى سنگى، که سقف آن‌ها را با شاخ و برگ درختان ساخته بود، زندگى مى‌کرد و با ابزارهاى سنگى به شکار جانوران مى‌پرداخت. آثار آن انسان‌ها را، از جمله چکش سنگى و تبرى که به چوب‌دستى شکاف‌دار وصل مى‌شد، در غار تنگ‌پبده در کوه‌هاى بختيارى پيدا کرده‌اند.(گريشمن و همکاران، 1949)

4. انسان آن دوران نوعى ظرف سفالى ناهموار را، که به‌طور ناقص پخته بود، نيز به کار مى‌برد. اين ظرف‌ها را زنان مى‌ساختند و کار ديگر آن‌ها، نگهبانى از آتش و گردآورى ريشه‌هاى خوردنى و ميوه‌هاى وحشى بود. به نظر مى‌رسد مشاهده‌ى چگونگى رشد گياهان در طبيعت، او را به سوى آغاز کردن کشاورزى در زمين‌هاى رسوبى رهنمون شد.

هزاره‌ى پنجم پيش از ميلاد

5. خشک شدن روزافزون دره‌ها و کوچک‌شدن درياچه‌هاى بزرگ و افزايش نهشته‌هاى رودخانه، زمين‌هاى بارده‌ى را فراهم کرد و سرانجام در حدود هزاره‌ى پنجم پيش از ميلاد، شرايط براى شکل‌گيرى نخستين تمدن بشرى در دشت سيلک، نزديک کاشان، فراهم شد. انسان اين دوران همچنان شکارچى بود، اما کشاورزى گسترش يافته و ذخيره کردن آذوغه نيز معمول شده بود.

6. در اين زمان نخستين پيشرفت در فن کوزه‌گرى رخ داد و آن پيدايش ظرف‌هاى نقش‌دار بود؛ کاسه‌هاى ناهموارى که روى آن‌ها خط‌هاى افقى و عمودى کشيده شده بود. اين شيوه‌ى نقش زدن برداشتى از شيوه‌ى سبد سازى است، زيرا هنوز چيزى از آن زمان نگذشته بود که انسان سبدهايى را به جاى ظرف به کار مى‌برد که روى آن‌ها را با گل رس اندود و در آفتاب خشک کرده بودند. نخستين دوک‌ها نخ‌ريسى، از جنس گل‌پخته يا سنگ و داس و تبر سنگى و صيقلى شده، از آثار به جاى مانده از آن مردمان است.

7. در پايان هزاره‌ى پنجم پيش از ميلاد، انسان مس را شناخت و با چکش‌کارى سنگ آن، چيزهايى از آن مى‌ساخت، زيرا او هنوز با ذوب کردن فلز آشنا نبود. مردو زن اين دوره به آرايش کردن گرايش داشتند. آن‌ها حلقه‌ى انگشتر و دست‌بند را از صدف‌هاى بزرگ و کوچک مى‌ساختند و خالکوبى يا دست‌کم بزک کردن هم معمول بود و مواد آن را به کمک دسته هاون کوچکى در هاون ظريفى نرم مى‌کردند.

8. ذوق هنرى در کنده‌کارى روى استخوان جلوه‌گر است. بدون شک، زيباترين قطعه‌اى که تا کنون کشف شده، دسته‌ى چاقويى است که انسان اين دوران را نشان مى‌دهد؛ در حالى که شب‌کلاهى بر سر نهاده و لنگى با کمربند به دور کمر بسته است. اين يکى از ديرين‌ترين تصويرهايى است که از انسان خاور نزديک شناخته شده است

9. مرده را به شيوه‌ى درهم پيچيده‌اى در کف اتاق دفن مى‌کردند. اين نزديکى مردگان، زندگان را از نياز به تهيه‌ى هديه براى آن‌ها، معاف مى‌کرد، زيرا روح فقيد مى‌توانست در خوراک خانواده شرکت کند. انسان از ديرباز بر اين باور بود که پس از مرگ به همان صورت که روى زمين زندگى کرده است، خواهد زيست. در غارى تبرى از سنگ صيقلى کنار استخوان‌ها در دسترس مرده گذاشته شده بود و نزديک سر نيز دو فک گوسفند نهاده بودند. جسد مردگان را به رنگ قرمز درمى‌آوردند. اين کار در جاهاى ديگر نيز ديده شده است و به نظر مى‌رسد که يا کالبد انسان زنده با پوششى از رنگ قرمز پوشيده شده بود و يا گرد اکسيد آهن را پيش از دفن روى جسد پاشيده باشند.

10. صدف‌هايى که مردمان سيلک در اين دوره به عنوان زينت به کار مى‌بردند، از سوى پژوهشگران بررسى و مشخص شده که از خليج فارس، يعنى از فاصله‌اى حدود هزار کيلومتر آورده شده‌اند. به نظر مى‌رسد اين کالاها را فروشندگان دوره‌گرد به سيلک آورده باشند.

هزاره‌ى چهارم پيش از ميلاد

11. خانه گسترده‌تر گرديد و داراى درهايى شد که جاى قرارگيرى آن‌ها اکنون آشکار است. چينه جاى خود را به خشت گلى، که تازه اختراع شده بود، داد. البته، خشت فقط کلوخه‌اى از خاک بود که آن را در کف دست و به صورت ناصاف درست کرده و در آفتاب خشک مى‌کردند. رنگ قرمز، که با آن ديوراهاى اتاق را مى‌اندودند، ابزار تزيين داخلى بود.

12. نوعى ظرف در کنار ساخته‌هاى قديمى پديدار شد که کوچک‌تر از آن‌ها بود، ولى با دقت بيش‌ترى ساخته و به شيوه‌ى بهترى در کوره‌ى اصلاح شده‌اى پخته مى‌شد. پيدايش اين ظرف نشانه‌ى اختراع چرخ است که عبارت از يک تخته‌ى ساده‌ى باريک بود که روى زمين قرار مى‌گرفت و فردى آن را مى‌چرخاند.

13. گوزه‌گر با خط‌هاى ساده‌اى جانورانى را تصوير کرده است که بازگو کننده‌ى جنبش واقعيت‌پردازى کامل(رئاليسم) است. در همين زمان به ساده‌کردن موضوع‌هاى طبيعى(ناتوراليستى) نمود و در راه به وجود آوردن سبکى که در آن اغلب تشخيص موضوع اصلى دشوار است، گام برداشت. در هيچ جاى ديگر نظير اين فن شناخته نشده است که نشان مى‌دهد فلات ايران زادگاه اصلى ظرف‌هاى نقش‌دار است. در ديگر سرزمين‌هاى آن روزگار ديرين، نشانه‌اى از چنان رئاليسم قوى، که با اين سرعت به مرحله‌ى سبک خيال‌پردازانه رسيده باشد، برجاى نمانده است.

14. فلز آرام‌آرام براى ساختن ابزار به کار رفت و سنک نيز ارزش اولى خود را حفظ کرد. مس را هنوز چکش‌کارى مى‌کردند، ولى ذوب نمى‌کردند و آن را براى درفش‌هاى کوچک و سنجاق به کار مى‌بردند. جواهر فراوان‌تر شد و مواد تازه‌اى مانند عقيق و فيروزه به آن افزوده شد.

15. علاوه بر استخوان‌هاى جانوران اهلى دوره‌ى پيشين، استخوان‌هاى نوعى سگ تازى و اسبى از نوع پرزژواسکى نيز به دست آمده است. اين اسب چارپاى کوچکى است تنومند و جسور، با يالى ستبر و برافراشته و به نظر مى‌رسد که معرف طبقه‌ى ميان گورخر و اسب جديد باشد. به کار گيرى اين جانوران مسافرت و جابه‌جايى و کشاورزى را آسان کرد.

16. بازرگانى ميان سرزمين‌هاى دور رونق گرفت. جو و گندم، که بومى ايران است، از ايران به مصر و اروپا وارد شد. ارزن که اصل آن از هند بود، به ايتاليا فرستاده شد و برعکس، جو دوسر و خشخاش اروپا در آسيا رواج يافت و حتى به چين هم رسيد.

17. آجر صاف و مستطيلى شکل، که با خاک نرم ساخته مى‌شد، جايگزين آجر بيضوى شکل شد. قطعه‌هاى سفالى بزرگ، که در ديوارها کار مى‌گذاشتند، خانه را از رطوبت حفظ مى‌کرد. زينت داخلى هنوز با رنگ قرمز بود، اما رنگ سفيد هم پديد آمد.

18. مرده را هنوز در کف خانه دفن مى‌کردند و بر استخوان‌هاى وى نشانه‌هايى با رنگ گل اخرى نقش مى‌کردند.

19. چرخ کوزه‌گرى و کوره‌ى آجرپزى کامل شد و کوزه‌گران ظرف‌هاى گوناگونى با نقش‌ها و رنگ‌هاى گوناگون مى‌ساختند. نقش‌ها آرام آرام از واقع‌گرايى فاصله گرفت و تنوع سبک به ‌وجود آمد. به اين ترتيب که دم جانور دراز و کشيده‌تر شد و شاخ‌ها نيز بدون تناسب پهن و بزرگ گرديد و همين ترتيب در مورد گردن مرغ درازپا معمول شد. اندکى بعد فقط شاخ را نمايش مى‌دادند و آن، مرکب بود از دايره‌اى بزرگ متصل به بدنى کوچک. بدنى پلنگى به صورت ساده با مثلى نمايش داده مى‌شد.

20. کوزه‌گر اين دوران به فن قالب‌سازى هم اشنا بود و براى مجسمه‌ى همه نوع جانوران، اسباب‌بازى براى کودکان و يا هديه‌هاى نذرى به پيشگاه رب‌النوع‌ها، قالب‌سازى مى‌کرد. تعدادى مجسمه‌هاى سفالين از ربه‌النوع مادر و خداوند خصب نعمت و فراوانى در دست است که اغلب بدون سر پيدا شده و اين نقص از روى عمد بوده است، زيرا مى‌خواسته‌اند به اين راه ديگران را از به‌کارگيرى پيکره‌هاى سفالين، پس از مرگ مالک آن، جلوگيرى کنند.

21. فلزکارى پيشرفت چشمگيرى پيدا کرد. مس را ذوب و ريخته‌گرى مى‌کردند. ابزارهاى فلزى بيش‌‌تر شد اما ابزار سنگى هنوز فراوان به کار مى‌رفت و آرام‌آرام جاى خودرا به تبر صاف، تبر همواره مسى و کج‌بيل داراى ثقبه‌ى اتصال داد. دشنه و چاقوى مسى در خانه‌هاى اين دوره پيدا شده است.

22. بازرگانى پيشرفت کرد. براى تشخيص مالکيت بر کالا، مهر را به کار گرفتند. روى کلوخى از گل رس نشان مى‌گذاشتند و آن را در دهانه‌ى خمره جا مى‌دادند و يا به طنابى مى‌بستند. ديرين‌ترين مهرى، که مدت‌ها تغييرى در آن ديده نشد، به صورت تکمه‌ى مخروطى شکلى از سنگ متصل به يک حلقه بود.

23. شکل و صورت ظرف‌هاى سفالين تثبيت شد و در پيرامون ايران پرتوافکن شد و در اثر خوبى آن، منطقه‌ى پراکندگى اش پيوسته دورتر شد. اين فن در طول جاده‌ى جنوبى تا سيستان کشيده شد و از آن‌جا به بلوچستان و دره‌ى سند راه يافت و از سوى شمال شالوده‌ى فرهنگ و تمدنى را که در واحه‌ى مرو پيدا شده است، بنا نهاد. مغرب زمين نيز بعدها از اختراع فلات ايران استفاده کرد.

24. در پايان اين دوره در منطقه‌ى جنوب غربى دشت سوزيانا(شوش)، که امتداد طبيعى ميان‌رودان(بين‌النهرين) بود، مرکزيتى براى زندگى مدنى پيدا شد و همان‌جا بود که نخستين دولت متمدن در فلات ايران برپا شد؛ يعنى تمدن عيلام.

هزاره‌ى سوم پيش از ميلاد

25. عيلامى‌ها از کوه‌هايى که دشت سوزيانا(شوش) را از شمال و شرق دربرمى‌گرفتند، فرود آمده و در ربع نخست هزاره‌ى سوم پيش از ميلاد، سلسله‌اى تشکيل داده بودند و بر منطقه‌ى گسترده‌اى از دشت‌ها و کوه‌ها، شامل بخش‌هاى مهمى از ساحل خليج فارس و بوشهر، حکومت مى‌کردند.

26. با شکل‌گيرى سلسله‌ى سامى سارگن، از فرمان‌روايان آکد در ميان‌رودان، عيلامى‌ها براى آزادى و استقلال خود به جنگ‌هاى شديدى روى آوردند که به دليل برابر نبودن نيروهاى دو طرف، شوش دوبار به دست بيگانگان افتاد. يکى از پسران سارگن، به نام مانتيشوسو، از خليج فارس گذشتندتا راه‌هايى که از آن‌ها مواد ساختمانى و فلز از کوهستان‌هاى ايران آورده مى‌شد، زير نظر داشته باشند. چند شورش عيلامى‌ها نيز به شدن سرکوب شد.

27. از فرمان‌روايان برجسته‌ى عيلام، پوزور اينشوشى‌ناک( Puzur-Inshushinak ) بود که شهر شوش را آباد کرد و بناهاى باشکوهى در آن ساخت. وى پس از مرگ نرم‌سين، از فرمان‌روايان آکد، استقلال عيلام را اعلام کرد و به فرماندهى سپاه خود به بابل يورش آورد و حتى به آکد رسيد. با وجود اين، آکدى‌ها توانستند استقلال خود را حفظ کنند.

28. پيشرفت پوزور اينشوشى‌ناک، ديگر قوم‌هاى ساکن در کوهستان‌هاى پيرامون عيلام را نيز به تلاش براى بازيافتن آزادى وو استقلال واداشت. لولوبى و گوتى از جمله‌ى آن‌ها بودند که به بابل يورش بردند. از اين دو قوم دو نقش‌برجسته‌ى سنگى برجاى مانده است. نقش‌برجسته‌‌اى در سرپل‌زهاب، که تصوير رئيس محلى، به نام ستل هورين شيخ خان، را نشان مى‌دهد در حالى که کانى در دست دارد و دشمنان مغلوب را، که تقاضاى بخشش دارند، پايمال مى‌کند. نقش‌برجسته‌ى دوم، در ورودى دهکده‌ى جديد سرپل، کنده‌کارى شده و شاه انوبانونى، پادشاه لولوبى، را نشان مى‌دهد با ريشى دراز و چهارگوش، کلاهى دايره‌اى، جامه‌اى کوتاه، مسلح و طنابى را گرفته که اسيرانى را به هم بسته و همه‌ى آنان برهنه‌اند و دست‌هايشان از پشت بسته است.

29. پس از اين، دوره‌اى از آشوب و ناآمنى و حکومت‌هاى ناپايدار بر منطقه گذشت. حدود نيمه‌ى اين هزاره، بابل بر اثر يورش گوتى‌ها، که از کوه‌هاى خود در شرق زاب کوچک، در دره‌ى دياله‌ى عليا فرود آمده بودند، پايمال شد. عيلام نيز از يورش‌ها آنان در امان نماند و اين يورش‌گران وحشى تا حدود يک قرن و ربع قرن، شهرها و کشت‌زارهاى منطقه را ويران کردند و شيرازه‌ى پادشاهى را گسستند. سپس سلسله‌ى جديدى به نام اور به وجود آمد و براى بيرون راندن آن‌ها تلاش کرد. بار ديگر فرمان‌روايان بابل بر شوش و سراسر دشت آن چيره شدند، اما چندان نپاييدند و پيروزمندى از کشور سيماش، از کوه‌هاى غرب اصفهان، بر شوش و عيلام فرمان‌ راند. سپس ايسين برخاست و سيماش را بيرون راند، اما عيلام بار ديگر به دست بيگانگان افتاد.

30. ايران در هزاره‌ى سوم پيش از ميلاد مورد توجه بيش‌تر حکومت‌هاى پيرامون خود بود. ايران گذرگاهى براى سرب بود که از ارمنستان مى‌آمد و لاجورد که آن را از بدخشان مى‌آوردند. خود گنجينه‌اى از کانى‌ها بارزش مانند طلا، مس و قلع بود. سنگ‌هاى ساختمانى و چوب آن را براى ساختن بناهاى باشکوه به بابل مى‌بردند. فرمان‌روايان بابل در جنگ‌هاى خود با ايرانيان، دو هدف را در سر داشتند. هدف نخست، هدف سياسى بود که براى جلوگيرى از شکل‌گيرى هر گونه حکومت منظم و پايدار در سرزمن‌هاى پيرامون بابل پى‌گيرى مى‌شد. هدف دوم، هدف اقتصادى و جابه‌جا کردن ثروت ايرانيان به بابل بود. به هر حال، همان‌طور که گفته شد، ايرانيان دو سلسله‌ى بزرگ از بابلى‌ها را سرنگون کردند.

31. در اين دوره، فن کوزه‌گرى به شکل ظرف‌هاى سفالى نقش‌دار دوام يافت. ظرفى به شکل خمره‌اى کوچک به دست آمده که بخش زيرين آن برجسته است و فقط بخش بالايى آن به رنگ سياه تزيين شده است. مشخص‌ترين موضوع نقاشى، کاکل پرندگان است که مايه‌ى اصلى شيوه‌ى معروف هنر ميان‌رودان، يعنى عقابى در حال گرفتن طعمه‌ى خود، است. در گورها نيز گوهرهاى مفرغى و سيمين يافت شده است. سنجاق‌هاى مفرقى براى ثابت نگه‌داشتن دامن جامه بسيار پيدا شده است. در آن زمان مفرغ کمياب بود و به احتمال زياد از طلا و نقره بيش‌تر ارزش داشت. در واقع، ايران در اين زمان وارد عصر مفرق مى‌شود.

هزاره‌ى دوم پيش از ميلاد

32. مهم‌ترين روى‌داد اين دوره، پيدايش مردمانى از اصل هند و اروپايى در ميان مردمانى است که مى‌توانيم آنان را بوميان ايران بناميم. آنان بر اثر فشار قوم‌هاى ديگر، سرزمين خود را در دشت‌هاى اوراسى، در جنوب روسيه، ترک گفتند و طى کوچ کردن، دو دسته شدند. يک دسته، که آن را شاخه‌ى غربى مى‌ناميم، درياى سياه را دور زد و پس از گذشتن از بالکان و بسفر، در آسياى صغير نفوذ کرد و اتحاديه‌ى ختيان(هيتى‌ها) را به وجود آوردند.

33. شاخه‌ى شرقى، که به نام هند و ايرانى شناخته مى‌شود، در شرق درياى خزر حرکت کرد و يک دسته، که جنگجو‌تر بودند، از قفقاز گذشتند و تا فرات پيش رفتند. آنان با هوريان بومى، که قومى اصيل بودند، پادشاه ميتانى را تشکيل دادند. آنان فرمان‌روايى خود را نه تنها در شمال ميان‌رودان گسترش دادند، بلکه دولت آشور را نيز محدود کردند. آن‌ها با پيوست‌کردن دره‌هاى زاگرس شمالى، که مسکن قوم گوتى بود، به قلمرو خود، فرمان‌روايى‌شان را پايدار کردند. بهترين دوران اين پادشاهى، حدود سال 1450 پيش از ميلاد بود که مصر با آن متحد شد و نيرومندترين فرعون‌ها با دختران پادشاهان ميتانى ازدواج مى‌کردند. اين پادشاهى در پايان سده‌ى چهاردهم پيش از ميلادى در پى درگيرى‌ها درونى و يورش‌هاى هيتى‌ها از هم پاشيد.

34. هند و ايرانيان درباره‌ى پرورش اسب، که به نظر مى‌رسد خود آنان در آسياى صغير وارد کرده باشند، پيمان‌نامه‌هايى به جا گذاشته‌اند. يک گروه از اين سوران جنگى، در طول چين‌خوردگى‌هاى زاگرس مرکزى به حرکت افتادند و در ناحيه‌اى در جنوب جاده‌ى بزرگ کاروانى، ناحيه‌اى که بعدها به عنوان مرکز پرورش اسب شناخته شد، نفوذ کردند. اين قوم از سوى قوم کاسى، که از اصل آسيانى بودند، تحليل رفتند. سرانجام شاخه‌ى شرقى جنبش هند و اروپايى به سوى شرق رفت و پس از گذشتن از گذرگاه‌هاى هندوکش، در طول پندشير و رودهاى کابل فرود آمدند.

35. سلسله‌ى جديدى در عيلام پديدار شد که پادشاهان آن خود را پيامبر خدا، پدر و شاه مى‌خواندند. سندهاى اقتصادى اين دوران به زبان آکدى نوشته شده، اما وجود واژه‌هاى بسيار بومى، شاهدى بر گسترش تمدن بومى است. در دين نيز توجه به ويژگى‌هاى بومى ديده مى‌شود چنان‌که خدايان بومى بر خدايان بابلى برترى داشتند.

36. در آغاز هزاره‌ى دوم، عيلامى‌ها به بابل يورش بردند و يکى از فرمان‌روايان آن‌ها در لارسا، سلسله‌اى بنيان نهاد. عيلامى‌ها سلسله‌ى ايسين را برچيدند و بر شهر اوروک و بابل چيره شدند. اما نشستن حمورابى بر تخت شاهنشاهى بابل، از گسترش عيلامى‌ها جلوگيرى کرد. عيلامى‌ها در لارسا شکست خوردند. سپس دوران چيرگى قوم کاسى بر منطقه فرا رسيد.

37. عيلام در زمان فرمان‌روايى شوتروک‌ناخونته‌ى اول(1171-1207 پيش از ميلاد) به اوج شکوفايى خود رسيد. وى پرستگاه‌هاى مهمى در همه‌ى شهرهاى زير فرمان خود برپا کرد. او به بابل يورش برد و و آخرين نماينده‌ى سلسله‌ى کاسى را برانداخت و پسر خود، کوتيرناخونته را جانشين کرد و اين پادشاه مجسمه‌ى مردوک، خداى ملى بابل را به شوش جابه‌جا کرد.

38. در زمان شاه شيلهاک اينشوشيناک(1151-1165 پيش از ميلاد) عيلامى‌ها به سرزمين‌هاى دوردست‌ترى دست يافتند. آنان تا ناحيه‌ى دياله نفوذ کردند و به کرکوک رسيدند. آشور را دور راندند و بابل را محاصره کردند. همه‌ى دره‌ى دجله، بخش زيادى از خليج فارس و رشته کوه زاگرس زير فرمان عيلامى‌ها رفت. به اين ترتيب، همه‌ى بخش‌هاى غربى ايران زير فرمان نخستين شاهنشاهى ايران درآمد.

39. در پايان هزاره‌ى دوم پيش از ميلاد، سلسله‌ى جديدى در بابل شکل گرفت که بخت‌النصر پادشاه آن بود. وى پس از چند تلاش ناکام، سرانجام عيلام را شکست داد و بر شوش دست يافت. او مجسمه‌ى مردوک را پيروزمندانه به پرستشگاه خويش در بابل بازگرداند. يک‌بار ديگر عيلام به تاريخ پيوست و اين بار سه قرن به درازا کشيد.

40. در هزاره‌ى سوم پيش از ميلاد، اختراع مفرق باعث کامل شدن روش تولد ابزارهاى فلزى شد و درخواست براى مواد خام روزافزون شد. اين سرچشمه‌ى ثروت ايران را به عنوان يکى از مهم‌ترين تهيه کنندگان مس، قلع، سرب، چوب و سنگ، مورد توجه همسايگان غربى و نيز هندوستان قرار داد.

هزاره‌ى اول پيش از ميلاد

41. در آغاز هزاره‌ى نخست پيش از ميلاد، نفوذ دوم ايرانيان(آريايى‌ها) در ايران آغاز شد. آنان از همان راه‌هاى پيشين اما با موج‌هاى پشت‌سر هم به اين سرزمين روى آوردند. آنان پس از نفوذى آرام‌آرام، که چند قرن به درازا کشيد، اربابان اين منطقه شدند و از آن‌جا براى چيره‌شدن بر جهان حرکت کردند.

42. شاخه‌ى شرقى ايرانيان، که از ماوراء‌النهر آمده بودند، نمى‌توانست به سوى هندوکش گسترده شود، زيرا همه‌ى ناحيه‌ى رخج و پنجاب را پيش‌تر شاخه‌ى آرياييان- هندوان گرفته بودند. بنابراين، تازه‌واردان به ناچار راهى غرب شدند و در مسير جاده‌ى طبيعى، که از بلخ به سوى قلب مى‌رفت، پيش رفتند. اين بخش ايران از هند کم‌تر مورد توجه بود و فقط از جهت مساحت ارزش داشت.

43. آريايى‌هايى که به ايران آمدند، مانند آريايى‌هايى که به اروپا رفتند، در اصل چوپان بودند و در ميان آنان کشاورزى جايگاه اندکى داشت. آنان پرورش دهنده‌ى اسب بودند و سواره‌نظام و گردونه‌رانانشان در پيشرفت بى‌باکى و شجاعت آنان تاثير فراوانى داشت.

44. در آن زمان که آريايى‌ها به ايران آمدند، تمدن‌هاى باشکوهى در غرب ايران وجود داشت. عيلام، که شامل سوزيانا(شوش) بود و تا رشته‌کوه‌هاى ساحلى ادامه داشت و ميان‌رودان که سومر، بابل و آشور را تجربه کرده بود. آن‌چه مانع پيشروى آريايى‌ها شد نيز همين تمدن‌ها بود نه رشته‌کوه‌هاى زاگرس. آريايى‌ها در آن زمان توان رويارويى با اين تمدن‌ها را نداشتند.

45. آريايى‌ها طى چهار قرن قوم بومى و اصلى ايران را مستهلک کردند و تمدن ويژه‌ى خود را بنيان نهادند. بنيان اين تمدن تا اندازه‌ى زيادى بر فرهنگ‌هاى سرزمين‌هاى همسايه، که هر چند راه پيشرفت او را به سوى غرب سد کرده بودند، ولى هميشه دشمن او به شمار نمى‌رفتند، استوار بود.

46. سواران آرايايى با زن و بچه و گله وارد شدند و مزيت تقسيم ناحيه را به ممالک کوچک متعدد به دست آوردند. بيش‌تر آنان همراه گروه سواران خود در خدمت فرمان‌روايان محلى وارد شدند. آنان مردانى بودند که از راه شمشير و به عنوان سرباز مزدور زندگى مى‌کردند. ايشان سربازانى را تشکيل دادند که مى‌بايست يک روز جانشين همان فرمان‌روايانى شوند که خود در خدمت ايشان بودند. آرام‌آرام جانشينى رخ داد.

47. بخشى از آريايى‌ها در منطقه‌ى باستانى و پيش از تاريخى سيلک(کاشان) ساکن شدند. ظرف‌هاى نقش‌دار زيادى از تپه‌هاى سيلک به دست آمده است و تصوير انسان را بر ظرف سفالى براى نخستين بار در ميان سفال‌هاى اين منطقه مى‌بينيم. تصوير انسان در سيلک بسيار قديمى‌تر از يونان است. تصويرهايى از مردان جنگجو، داراى کلاه‌خود با جيغه و پر و نيم‌تنه‌ى کوتاه و چسبان. روى يک مهر استوانه‌اى صورت جنگاورى بر پشت اسب نقش‌بسته که با غولى مى‌جنگد. روى مهر ديگرى، مردى روى گردونه‌اى، که دو اسب آن را مى‌کشند، ايستاده و تيرى به سوى جانورى، که مى‌خواهد شکار کند، پرتاب مى‌کند.

48. به کارگيرى يک‌ در ميان آجر‌خام و سنگ در ساختن ديوارها، نشانه‌ى فن ساختمانى است که تا اين زمان در فلات ايران ديده نمى‌شود. فاتحان بايد آن را از جاى ديگر، شايد از سرزمين‌هاى شمالى‌تر ، طى کوچ خود يادگرفته باشند. ابزارهاى آهنى نيز در اين دوره فراوان مى‌شود که البته دليلى وجود ندارد که آن را به تازه‌واردان نسبت بدهيم.

49. دهکده‌ى پيش از تاريخى سيلک، که طايفه‌اى از سوارکاران بر آن يورش بردند، آرام‌آرام به يک شهر استوار تبديل شد. کاخ‌ها، ساختمان‌هاى فرعى و شايد يک پرستشگاه و محله‌هاى مسکونى که برج و بارويى محکم آن‌ها را دربرمى‌گرفت. نيروهاى تازه وارد نه تنها با فروان‌روايان محلى بلکه با شاهنشاهى آشور نيز جنگيدند.

50. سرانجام آريايى‌ها با شکل‌گيرى دولت ماد به سوى تمدن گام نهادند. آنان آشورى‌ها و ديگر سلسله‌هاى منطقه‌ى ميان‌رودان را به زير فرمان خود بردند و آرام‌آرام راه را براى شکل‌گيرى نخستين و بزرگ‌ترين امپراتورى جهان هموار کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 16:11  توسط سید سینا موسوی  | 

کورش کبیر

 

 

 

کورش کبير

نام اين پادشاه بزرگ و عادل در کتيبه هاي هخامنشي (کورو)و درنسخه عيلامي (کوراش)و درکتاب مقدس تورات(کورش)وبه زبان يوناني (کورس) و به زبان رومي (سيروس) خوانده مي شود.کورش از پدري شاهزاده اي به نام کمبوجيه و مادري نجيب زاده به نام ماندانا متولد شد.ماندانا دختر آستياگ پادشاه ماد بود.در آن زمان پارس تحت قلمرو دولت بزرگ و مقتدر ماد بود.

آستياگ پادشاهي خودخواه و مغرور بود.او شبي درخواب مي بيند که ازدخترش ماندانا فرزندي به دنيا آمده که مانند درختي بزرگ تمام تمام شاخ و برگ هاي آن تمام آسيا را پوشانيد.تعبير آن را از خوابگزاران پرسيد و ازترس از دست دادن حکومت خود بجاي اين که دخترش را به بزرگان ماد يا پادشاهان سرزمين هاي بزرگ مجاور مانند ليدي و بابل بدهد،آن رابه فرماندار پارسي به نام کمبوجيه داد. هنگامي که ماندانا در شرف به دنيا آوردن کورش بود دوباره پادشاه ماد خوابهاي آشفته ديد و تصميم گرفت براي آسودگي خيال نوه خويش را نابود سازد.بدين سبب ماندانا را را به حضور ساخت تا هنگام زايمان در ماد بماند.

روز تولد کورش آستياگ پادشاه جاه طلب از هارپاگ وزير اعظم خود خواست تا طفل را نابود سازد. هارپاگ نيز طفل را براي اين کار به دست چوپاني به نام مهرداد سپرد.

از قضا همان روزهمسر مهرداد فرزندش در هنگام تولد از دنيا رفت و کورش را به جاي او در دامان مادر قرار داد و به هارپاگ خبر داد که اطاعت امر کرده است وبدين صورت کورش بزرگ در دامان مهرداد و سپاکو به سن ده سالگي رسيد.

روزي کورش در حين بازي با فرزندان شاهزادگان و سرداران ماد در نقش شاه بازي مي کرد و فرزند يکي از از سرداران را به جهت نافرماني تنبيه کرد.فرزند شکايت نزد پدر خويش برد و سردار بزرگ به آستياگ اطلاع داد که فرزند چوپان تو چنين گستاخي را مرتکب شده است.

آستياک مهرداد و کورش را به حضور خواند و توضيح خواست. کورش نافرماني از پادشاه را دليل تنبيه او اعلام کرد و صحبتهايي در باره بازي کودکانه خويش ادا کرد. در حين صحبتهاي کورش آستياک به شباهتهاي گفتاري و بزرگ منشي او پي برد و هارپاگ را به حضور خواست و با تهديد خواستار اطلاع از اصل موضوع شد. هارپاگ هم به چوپان فشار آورد تا حقيقت را بگويد.

مهرداد با تضرع و زاري حقيقت را بيان کرد وامان خواست. آستياک فهميد که کورش نوه اوست. خوابگزاران را حضور خواست.

تعبير آنان اين بود که نوه تو در اين بازي کودکانه پادشاه شد و ديگر خطري حکومت تو را تهديد نخواهد کرد. بدين سبب خبر زنده بودن کورش به ديار پارس و کمبوجيه و ماندانا رسيد و آنان به استقبال فرزند ده ساله خويش آمدند و او را به سرزمين پارس بردند.

کورش در دامان پدر که پادشاه پارس بود بزرگ شد و نکات تربيتي را آموخت.در دوران جواني در سوارکاري وتيراندازي سرامد جوانان پارس بود و همواره گروه زيادي از جوانان در گرداگرد او جمع بودند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 19:59  توسط سید سینا موسوی  | 

جلال الدین محمد مولوی

جلال‌الدين محمد مولوي در خراسان به دنيا آمد و نخست به فراگيري علوم متداول آن عصر پرداخت اما ديدارش با شمس تبريزي موجب تحول بزرگي در روح او شد و او را دگرگون كرد. مثنوي معنوي و ديوان شمس دو اثر برجسته‌ و پرآوازه‌ي اوست. معروف است كه شيخ فخرالدين عراقي درباره‌ي مولوي گفت:«غريب آمد و غريب رفت.» يعني هيچكس او را چنانچه بود نشناخت. به راستي نيز چنين است كه ما وقتي گفته‌هاي خود او را با معرفي‌هاي ديگران تطبيق مي‌كنيم، معلوم مي‌شود كه بيشتر ياران و فرزندان خود مولوي هم او را چنانچه بود نشناخته بودند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:28  توسط سید سینا موسوی  | 

ایران دوران اسلامی دریک نگاه

AWT IMAGEايران دوره اسلامي از آغاز حمله عرب‌‌ها به ايران در سال 642 ميلادي و روي آوردن ايرانيان به اسلام تا كنون را شامل مي‌شود.  ايرانيان پيام برابري و عدالت اسلام را به گوش جان شنيدند، به پيروي از اين دين توحيدي روي آوردند و باعث شكوفايي آن شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 17:3  توسط سید سینا موسوی  | 

آشور

آشور یکی از تمدنهای بین النهرین است که که حدود 2500 سال پیش از میلاد در شمال رود دجله شکل گرفت. آشوری ها مردمان جنگجو و خشنی بودند و توانستند گسترده ترین امپراتوری زمان خود را به وجود آورند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:27  توسط سید سینا موسوی  | 

ميدانيد كه...

ميدانيد كه...


 




 

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايراينان بودند و كريستف كلب و واسكودوگاما بر اثر خواندن كتابهاي ايراني كه در كتابخانه واتيكان بوده به فكر قاره پيمايي افتادند .

آيا ميدانيد : كلمه شاهراه از راهي كه كورش کبير بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاد احداث كرد گرفته شده است .

آيا ميدانيد : كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد .

 آيا ميدانيد : كورش پس از فتح بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد .

 آيا ميدانيد : اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد .

آيا ميدانيد : ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد براي جلوگيري از تهاجم اقوام شمالي ساخت ، ساخته شد .


 آيا ميدانيد : اولين سيستم استخدام دولتي به صورت لشگري و كشوري به مدت 40 سال خدمت و سپس بازنشستگي و گرفتن مستمري دائم را كورش كبير در ايران پايه گذاري كرد .


 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كرد ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه اسب را به جهان هديه كردند ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند در شهر سيلك در اطراف كاشان .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه سکه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند .

 آيا ميدانيد : اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند ايرانيان بودند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني.

آيا ميدانيد : اولين ارتش سواره نظام در دنيا توسط سام ايراني اختراع شد با 115 سرباز .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران ، ايرانيان بودند .

آيا ميدانيد : اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايراينان بودند.


 آيا ميدانيد : كمبوجبه فرزند كورش بدليل كشته شدن 12 ايراني در مصر و اينکه فرعون مصر به جاي عذر خواهي از ايرانيان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با 250 هزار سرباز ايراني در روز 42 از آغاز بهار 525 قبل از ميلاد به مصر حمله كرد و كل مصر را تصرف كرد و بدليل آمدن قحطي در مصر مقداري بسيار زيادي غله وارد مصر كرد . اكنون در مصر يك نقاشي ديواري وجود دارد كه كمبوجيه را در حال احترام به خدايان مصر نشان ميدهد . او به هيچ وجه دين ايران را به آنان تحميل نكرد و بي احترامي به آنان ننمود .

آيا ميدانيد : داريوش کبير با شور و مشورت تمام بزرگان ايالتهاي ايران كه در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهي برگزيده شد و در بهار 520 قبل از ميلاد تاج شاهنشاهي ايران رابر سر نهاد و براي همين مناسبت 2 نوع سكه طرح دار با نام داريك ( طلا ) و سيكو ( نقره )

را در اختيار مردم قرار داد كه بعدها رايج ترين پولهاي جهان شد .

 آيا ميدانيد : داريوش كبير طرح تعلميات عمومي و سوادآموزي را اجباري و به صورت كاملا رايگان بنيان گذاشت كه به موجب آن همه مردم مي بايست خواندن و نوشتن بدانند كه به همين مناسبت خط آرامي يا فنيقي را جايگزين خط ميخي كرد كه بعدها خط پهلوي نام گرفت . ( داريوش به حق متعلق به زمان خود نبود و 2000 سال جلو تر از خود مي انديشيد . )

آيا ميدانيد : داريوش در پايئز و زمستان 518 – 519 قبل از ميلاد نقشه ساخت پرسپوليس را طراحي كرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با كمك چندين تن از معماران مصري بروي كاغد آورد .

 آيا ميدانيد : داريوش بعد از تصرف بابل 25 هزار يهودي برده را كه در آن شهر بر زير يوق بردگي شاه بابل بودند آزاد كرد ..

آيا ميدانيد : داريوش در سال دهم پادشاهي خود شاهراه بزرگ كورش را به اتمام رساند و جاده سراسري آسيا را احداث كرد كه از خراسان به مغرب چين ميرفت كه بعدها جاده ابريشم نام گرفت .

آيا ميدانيد : اولين بار پرسپوليس به دستور داريوش كبير به صورت ماكت ساخته شد تا از بزرگترين كاخ آسيا شبيه سازي شده باشد كه فقط ماكت كاخ پرسپوليس 3 سال طول كشيد و کل ساخت کاخ ?? سال به طول انجاميد .


 آيا ميدانيد : داريوش براي ساخت كاخ پرسپوليس كه نمايشگاه هنر آسيا بوده 25 هزار كارگر به صورت 10 ساعت در تابستان و 8 ساعت در زمستان به كار گماشته بود و به هر استادكار هر 5 روز يكبار يك سكه طلا ( داريك ) مي داده و به هر خانواده از كارگران به غير از مزد آنها روزانه 250 گرم گوشت همراه با روغن – كره – عسل و پنير ميداده است و هر 10 روز يكبار استراحت داشتند .

 آيا ميدانيد : داريوش در هر سال براي ساخت كاخ به كارگران بيش از نيم ميليون طلا مزد مي داده است كه به گفته مورخان گران ترين كاخ دنيا محسوب ميشده . اين در حالي است كه در همان زمان در مصر كارگران به بيگاري مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد كه با شلاق نيز همراه بوده است .

آيا ميدانيد : تقويم كنوني ( ماه 30 روز ) به دستور داريوش پايه گذاري شد و او هياتي را براي اصلاح تقويم ايران به رياست دانشمند بابلي “دني تون” بسيج كرده بود . بر طبق تقويم جديد داريوش روز اول و پانزدهم ماه تعطيل بوده و در طول سال داراي 5 عيد مذهبي و 31 روز تعطيلي رسمي كه يكي از آنها نوروز و ديگري سوگ سياوش بوده است .

آيا ميدانيد : داريوش پادگان و نظام وظيفه را در ايران پايه گزاري كرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزير بايد به خدمت بروند و تعليمات نظامي ببينند تا بتوانند از سرزمين پارس دفاع كنند .

 آيا ميدانيد : داريوش براي اولين بار در ايران وزارت راه – وزارت آب – سازمان املاك –سازمان اطلاعات – سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنيان نهاد .


 آيا ميدانيد : اولين راه شوسه و زير سازي شده در جهان توسط داريوش ساخته شد .

آيا ميدانيد : داريوش براي جلوگيري از قحطي آب در هندوستان كه جزوي از امپراطوري ايران بوده سدي عظيم بروي رود سند بنا نهاد .

 آيا ميدانيد : فيثاغورث كه بدلايل مذهبي از كشور خود گريخته بود و به ايران پناه آورده بود توسط داريوش كبير داراي يك زندگي خوب همراه با مستمري دائم شد .

آيا ميدانيد : در طول سلطنت داريوش كبير 242 حكمران بر عليه او شورش كرده بودند و او پادشاهي بوده كه با 242 مورد شورش مقابله كرد و همه را بر جاي خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ايران بسط داد . او در سال آخر پادشاهي به اندازه 10 ميليون ليره انگلستان ذخيره مالي در خزانه دولتي بر جاي گذاشت .

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 17:47  توسط سید سینا موسوی  | 

خواجه نظام الملک

در تاريخ انديشه‌هاي سياسي، رسم بر اين است كه پژوهشگران ابتدا انديشه‌هاي يوناني را كاوش مي‌كنند، ديدگاه افلاطون و ارسطو را بررسي مي‌كنند و به عنوان ريشه‌ي مكتب‌هاي سياسي به آن مي‌نگرند. اما خواجه  نظام الملك طوسى پيرو هيچ مكتب سياسي كه از يونان و روم باستان به ارمغان آورده باشند، نبود. اگر گفته‌هاي خواجه و خط مشي او را در مدت نزديك به سي سال وزارت در دستگاه سلجوقيان بررسي كنيم، چيزي جز گسترش عدالت اجتماعي، مبارزه با ستم و تشويق به نشر علم نمي‌بينيم.

در كتاب سياست نامه، در همه داستان هاي تاريخي كه براي عبرت آموزي آورده است، با هدف روشن كردن نتيجه عدالت  خواهي و عواقب شوم ظلم و ستم در جوامع مختلف را براي ملكشاه سلجوقي به زبان ساده بازگو مى كند. اگر بخواهيم براي او در سياست نامه «فلسفه تاريخ» بسازيم، مى توانيم آشكارا بگوييم كه بر طبق نوشته هاي او مى توان ادعا كرد كه: طبق قوانين و سنت   هايي كه عدالت را توصيه مى كند و عدالت به اين معني است كه هر كس در جايگاه خود قرار گيرد، بايد در فرآيند تاريخ، عدالت خواهان حاكم باشند. به همين انگيزه ابتدا بعد از بررسي تاريخ خطه خراسان و شهر طوس، زندگينامه خواجه طوس را در قالب جريانات سياسي دوره زندگى اش بررسي كرده و سپس با آوردن نكته هايي از كتاب سياست نامه به انديشه   هاي او آگاهي پيدا مى كنيم و در آخر كلام، به خدمات فرهنگي او اشاره مى كنيم.
خواجه  نظام الملك طوسي پسر خواجه  ابوالحسن علي بن اسحاق بود كه در قريه نوغان از شهر طوس به تاريخ جمعه پانزدهم ذى القعده سال ۴۰۸ ه.ق (۱۰۱۷ م) متولد شد. طوس از شهرهاي عمده و فرهنگ خيز خراسان بود. خراسان (خورآيان) (مشرق) يعني سرزميني كه از آن «خورآسد» يعني خورشيد طلوع كند. به خراسان سرزمين خورشيد طالع نيز گفته اند. خراسان سرزمين بزرگي بود كه بين آمودريا (جيحون) تا كوه هاي هندوكش در افغانستان امتداد داشته است. خراسان كنوني تنها قسمتي از آن خراسان بزرگ است.شهرهاي عمده اين منطقه عبارت بودند از مرو، هرات، بلخ، نيشابور و بالاخره شهر طوس كه از شهرهاي باستاني خراسان محسوب مى شود. وسعت شهر طوس به قدري بوده است كه دربردارنده مناطقي چون طابررن، سناباد، نوغان، رادكان و بسياري از قراء ديگر بوده كه بر اثر حمله مغول نابود شده اند. زماني كه حضرت رضا(ع) به شهادت رسيد مدفن مطهر آن حضرت در سناباد، هسته مركزي شهر مقدس مشهد شد. به عبارت ديگر طوس در ۲۵ كيلومتري شمال غربي مشهد كنوني قرار دارد و سابقاً جزيي از طوس بود. شهر طوس از نظر علمي و ادبي سابقه بسيار روشني دارد. شعرا،  ادبا، دانشمندان، فقها و فلاسفه بزرگ از آن برخاسته اند، كه در طول تاريخ پرتحول ايران بعد از اسلام، همواره پاسدار فرهنگ ايران بوده اند. كساني مانند دقيقي طوسي، اسدي طوسي، حكيم ابوالقاسم فردوسي، محمد غزالي طوسي، احمد غزالي طوسي، محمدبن حسن طوسي ملقب به شيخ الطائفه و بالاخره خواجه  نظام الملك است كه ابتدا در دستگاه غزنويان مشاغل مختلف ديواني داشت و بعد از چيرگي تركان سلجوقي بر ايران در دربار آلپ ارسلان و ملكشاه شغل وزارت يافت و توانست با تدبير خويش  سلجوقيان را به سمت و سويي كه خود مصلحت مى دانست هدايت نمايد. در ۳۸۷ سال بعد يعني در ۷۹۵ ه.ق (۱۲۰۰ م) مرد دانشمند و سياست پيشه اي چون خواجه  نصيرالدين طوسي در اين ديار پا به عرصه وجود گذاشت كه توانست هلاگوخان مغول را مطابق خواسته خويش راهنمايي كند و از خون ريزي و تخريب بيش از حد مغولان از آثار فرهنگي جلوگيري نمايد. خواجه  نظام الملك طوسي و خواجه  نصيرطوسي در زمينه وزارت و مشاورت با پادشاهان ترك نژاد و مغول به قدري مهارت داشتند كه اين نكته را در تاريخ ايران به عنوان يك اصل و حقيقت تاريخي گنجانيدند كه امپراتوران ترك نژاد و خان هاي مغول شمشيرزنان شجاع و پرصلابت بوده و جهانگيري و گشودن سرزمين هاي ديگر براي آنها بسيار آسان بود. اما قادر به جهانداري و اداره ممالك مفتوحه نبودند مگر با راهنمايي وزراي ايرانى. اين وزرا آنقدر در تغيير طرز تفكر پادشاهان مهارت به خرج دادند تا به آن حد كه آنان را مشوق فرهنگ و پاسدار زبان و ادب فارسي و حتي دين اسلام كردند. اديبان و سخنوران خراساني در دورافتاده ترين روستاهاي خراسان بزرگ به ويژه طوس در اين جريان تاريخي سهم بزرگ و قابل توجهي داشتند، چون به وسيله وزراي ايراني به دربارها راه يافتند. آنان با سرودن اشعار نغز، تركان را شيفته زبان فارسي كردند. رونق نظم و نثر فارسي به وسيله پادشاهان ترك به حدي رسيد كه در زمينه رجزخواني در جنگ ها نيز از اشعار فارسي و شعراي پارسى گوي سود مى جستند كه نمونه اي از آن را در اين متن مى آوريم. در سال ۵۴۲ ه.ق سلطان سنجر سلجوقي براي سركوب اتسز خوارزمشاه قصد خوارزم كرد و قريه هزار سف را دو ماه محاصره كرد. در اين سفر جنگي انوري در خدمت سنجر بود و رشيد وطواط شاعر پارسى گوي اهل بلخ و فارغ التحصيل نظاميه بلخ در خدمت اتسز به سر مى برد.
اتسز و سنجر براي رجزخواني عليه يكديگر از اين دو شاعر فارسى زبان بهره بردند. به اين ترتيب كه انوري كه در كنار سنجر بود دوبيتي زير را بر تيري نوشت و در هزار سف انداخت: اي شاه همه ملك جهان حسب  تراست / وز دولت و اقبال جهان كسب  تراست
امروز به يك حمله هزار سف بگير / فردا خوارزم و صدهزار اسب  تراست
رشيد وطواط كه در هزار سف در كنار اتسز بود اين شعر را بر تير نوشت و بينداخت: گر خصم تو اي شاه بود رستم گرد / يك خر ز هزار سف تو نتواند برد
• خواجه نظام الملك از كودكي تا وزارت سلجوقيان
ابوعلي فرزند خواجه  ابوالحسن علي بن اسحاق كه يك دهقان زاده طوسي بود در كودكي در اين شهر مقدمات علوم عقلي و نقلي را فراگرفت و در سن يازده سالگي حافظ قرآن كريم شد. او سپس به شهرهاي بزرگ خراسان رفت و علوم زمان خويش را فراگرفت. پدرش ابوالحسن علي در خدمت ابوالفضل سوري كه از جانب محمود غزنوي حكمران خراسان شده بود قرار گرفت و ابوعلي در يك خانواده ديواني (اداري و حكومتي) رشد كرد و چون پدرش به اداره مالي و حكومتي طوس رسيده بود و در آن زمان بيشتر مشاغل موروثي بود، لذا ابوالحسن علي فرزند خود را براي امور ديواني تربيت كرد. در زمان استيلاي سلجوقى ها بر خراسان كه از ۴۲۸ ه.ق آغاز شد و حكومت بلخ با ابوعلي بن شاذان بود، خواجه كه بيش از بيست سال از عمرش نگذشته بود به خدمت حاكم بلخ درآمد و چون ابوعلي بن شاذان بعد از استيلاي چغري بيك سلجوقي بر بلخ به وزارت او رسيد، خواجه هم از اين طريق در خدمت سلجوقى ها درآمد و در زمان حاكميت آلپ ارسلان بر خراسان، خواجه به سال ۴۵۱ ه.ق (۱۰۵۹ م) به وزارت او در آن خطه منصوب گرديد. اين در حالي بود كه طغرل سلجوقي (۴۵۵ _ ۴۲۹ ه.ق) (۱۰۶۳ _ ۱۰۲۷ م) به سلطنت رسيد. طغرل پايه قدرت حاكميت سلجوقيان را محكم كرد. وزير او ابونصر عميدالملك كندري بود. ولي در عين حال خواجه  ابوعلي كه بعدها به نظام الملك ملقب شد، آنقدر در دستگاه سلجوقيان نفوذ كرد كه بزرگان سلجوقي به پيروي از خواجه  نظام الملك به صوفيان و اهل طريقت و عرفا احترام مى گذاشتند. با آن كه در ۴۴۷ ه.ق (۱۰۵۵ م) طغرل به همراهي عميدالملك كندري وزير خود به همدان رفت اما با توجه به نظريات خواجه  نظام الملك كه به عرفا علاقه مند بود، طغرل به ديدار باباطاهر رفت و در حضور عميدالملك، باباطاهر چند كلمه اي با طغرل صحبت كرد و او را تحت تاثير خود قرار داد.
باباطاهر به طغرل گفت: «با خلق خدا چه خواهي كرد؟ سلطان جواب داد: آنچه كه تو فرمايى. باباطاهر گفت كه خدا مى فرمايد «ان الله يامر بالعدل والاحسان» سلطان بگريست و گفت چنين كنم.» باباطاهر پس از اين گفت وگو، سر ابريقي شكسته كه سال ها از آن وضو كرده بود، در انگشت داشت بيرون كرد و در انگشت طغرل كرد و گفت، مملكت عالم را اين چنين در دست تو كردم، بر عدل باش. طغرل بعد از آن كه در رمضان ۴۴۷ (دسامبر ۱۰۵۵) بغداد را فتح كرد و القائم بامرالله خليفه عباسي به او لقب سلطان الدوله داد، به شهرستان ري پايتخت خود بازگشت، در سن هفتاد سالگي در ۸ رمضان ۴۵۵ (۴ سپتامبر ۱۰۶۳) در ري وفات كرد و در محلي كه در آن شهر برجي ساخته بود، مدفون شد. چون طغرل اولادي نداشت و برادرش چغرى بيك هم قبل از وي درگذشته بود، آلپ ارسلان فرزند چغرى بيك در ۴۵۵ ه.ق به سلطنت رسيد. از آنجايي كه آلپ  ارسلان به اين نكته پي برد كه عميدالملك كندري درصدد بوده است كه سليمان نامي از خاندان سلجوقي را به سلطنت برساند، در ذى الحجه ۴۵۶ (۱۰۶۴ م) عميدالملك كندري را كشت و خواجه  ابوعلي را با لقب نظام الملك به وزارت خود برگزيد. خواجه از اين پس در همه سفرها همراه آلپ ارسلان بود. از بزرگترين وقايع دوره آلپ ارسلان، جنگ او با «رومانوس ديوجانوس» (Romanus Dioganus) امپراتور روم شرقي (بيزانس) بود كه در منطقه ملازگرد در شمال درياچه وان در ذى القعده ۴۶۳ (اوت ۱۰۷۱ م) روي داد و رومانوس اسير و با دادن خراج آزاد شد. آلپ ارسلان در ۳۰ ربيع الاول ۴۶۵ (۱۴ دسامبر ۱۰۷۲) در كنار جيحون به دست قلعه باني به نام يوسف خوارزمي از پاي درآمد و فرزند جوان او جلال الدين ملكشاه كه ۱۷ يا ۱۸ سال بيشتر نداشت به سلطنت رسيده و او همچنان خواجه  نظام الملك را در وزارت خويش ابقا كرد.
• ملكشاه و خواجه  نظام الملك
جــلال الدين ملكشاه از (۴۸۵ _ ۴۶۵ ه.ق) (۱۰۹۲ _ ۱۰۲۷ م) به مدت ۲۰ سال سلطنت كرد و در اين دوره بود كه خواجه  ابوعلي ملقب به نظام الملك از آنجايي كه وزير مقتدر و صاحب اختيار دو سلطان نيرومند يعني آلپ ارسلان و سپس ملكشاه بود به تاج الحضرتين نيز ملقب شد و در فرامين سلطنتي او به اين عنوان خطاب مى شد: خواجه  قوام الدين ابوعلي نظام الملك طوسي (تاج الحضرتين). ابن اثير درباره اهميت خواجه  نظام الملك مى گويد كه دولت سلجوقي، الدوله النظاميه است. زماني كه ملكشاه سلجوقي در سن هفده سالگي به سلطنت ايران رسيد، خواجه  نظام الملك ۴۷ سال داشت. اگر زمان وزارت او را بر خراسان در زمان حاكميت آلپ ارسلان بر آن منطقه نيز در نظر بگيريم، خواجه  نظام الملك داراي بيست و هفت سال خدمت اداري (ديواني) بود. اگر دوران وزارت مطلق خواجه  نظام الملك را بر دربار آلپ ارسلان و ملكشاه به طور جداگانه محاسبه كنيم، او نزديك به سي سال (۲۹ سال و ۷ ماه) حكومت كرد و اگر آغاز دوران ديوان سالاري خواجه را در دستگاه سلجوقيان كه از سن ۲۰ سالگي آغاز مى شود محاسبه كنيم مى توانيم بگوييم كه خواجه  نظام الملك به مدت پنجاه و هفت سال ديوان سالاري كرد و امور اداري دولت سلجوقي را به خوبي اداره كرد و بوروكراسي را با تكنوكراسي درهم آميخت. بى جهت نبود كه ملكشاه بى تجربه خطاب به نظام الملك همواره مى گفت: «من امور را از كوچك و بزرگ به تو واگذار كردم، تو به منزله پدر هستى.» به رغم آن كه سوگند خورده بود كه وزير خود را همواره يار و پشتيبان باشد ولي به تحريك ملكه (تركان خاتون) مانع انجام امور مى شد. از آنجايي كه نظام الملك از عاقبت شوم وزراي ايراني آگاهي كامل داشت، در خلوت اشعاري براي خود مى سرود كه چند بيت آن را در اينجا مى آوريم. او در اين اشعار اين مطلب را مى رساند كه دشمنان او در دستگاه ملكشاه با اهالي طوسي كه به وزارت رسيدند، دشمني مى ورزيدند: از سر بنه اين نخوت كاوسي را / بگذار به جبرئيل پرطاوسي را
اكنون همه صوف هاي طرسوسي را / باز آر و دگر گاو مخوان طوسي را
تا از شب من سپيده دم برزد دم / معشوق زشت كشيد بر روز قلم
شد آمدن نگار من اكنون كم / زيرا كه شب و روز نيايند به هم
چنبر زلفي كه ماه در چنبر اوست / فرمانده روزگار فرمانبر اوست
ترسم كه به ناگاه بريزد خونم / كين شوخ دلم به خون من باور اوست
اولين وزيري كه در دستگاه سلطنت بر اين عقيده پافشاري كرد كه سلطان بايد سلطنت كند نه حكومت، خواجه  نظام الملك بود، زيرا او از روابط ميان غلامان دربار و ديوان ها (ادارات دولتي) بيشتر نگران بود و بيم آن داشت كه مبادا دربار ملكشاه در سازوكار دستگاه اداري مداخله كند. مثلاً وي مى  گويد به نديمان سلطان هرگز نبايد اجازه داد كه صاحب مقامات اداري گردند. نامه اي كه از دربار به ديوان ها فرستاده مى شود بايد حتى المقدور اندك باشد. فقط در مواردي كه مهمي پيش آيد بايد از غلامان فقط به عنوان پيك استفاده كرد. در فرمان هاي شفاهي پادشاه بايد احتياطي تمام مبذول داشت. در ارسال آنها بايد نظارت كرد و پيش از آن كه مضمون  آنها به اجرا گذاشته شود، لازم است يك بار ديگر از طريق ديوان ها، آن را بر پادشاه عرضه كنند.
سيدالوزرا قوم الدين نظام الملك ابوعلي حسن بن علي بن اسحاق طوسي (تاج الحضرتين) افسوس مى خورد كه سلاطين سلجوقي از آداب ملك داري خردمندانه اي كه از سوي اميران و وزراي متقدم مانند خاندان برمكي، آل بويه و سامانيان رعايت مى گرديد، اهمال مى ورزند.بدين ترتيب كاربه دستان ايراني هرگز نتوانستند خداوندان ملك را در قالب هايي كه خود مى خواستند بريزند و به آنها شكل دلخواه دهند. خواجه براي آنكه بتواند ملك شاه و دست پروردگان او را در قالب هايي كه خود مى خواست بريزد و حكومت را مختص وزيران بنمايد، از ميان دوازده تن از فرزندانش كه براي مشاغل اداري و ديواني تربيت كرده بود در اقصي نقاط مملكت به استانداري و حكومت  رساند و به اين ترتيب يك اليگارشي «oligarchy» (خاندان حكومت گر) كه اكثر افرادش از بزرگان و فرزندان خواجه بودند را بر كشور مسلط نمود تا از دخالت هاي بى حد دربار در امور بكاهد. عباس اقبال در مقدمه سياست  نامه مى نويسد: «در سال آخر سلطنت ملك شاه مابين شحنه مرو (رئيس پليس مرو) كه از بندگان خاصه سلطان بود و يكي از پسران خواجه نظام الملك يعني «شمس الملك عثمان» نزاعي بروز كرد، شحنه مرو از استبداد شمس الملك به سلطان ملك شاه شكايت برد و خود به دادخواهي به حضور ملك شاه آمد. شاه سلجوقي از اين پيشامد در غضب شد و دو تن از وزراي زيردست خواجه را كه خصم او بودند پيش او فرستاد و به او پيغام داد كه اگر تابع مني چرا فرزندان و اتباع خود را ادب نمى كني و اندازه خود نگاه نمى داري، اگر مى خواهي بفرمايم دولت از پيش تو برگيرم. خواجه از اين پيغام رنجيده و از روي تندمزاجي در جواب سلطان پيغام فرستاد كه دولت آن تاج به اين دوات بسته است. هرگاه اين دولت برداري آن تاج بردارند.» الحق اين جواب سخت درشت بود و مى رساند كه خواجه خود را بر دولت سلجوقي صاحب منتي عظيم مى شمارد و دوام و ثبات آن را جز به وجود خويش به اساس ديگر قائم نمى داند. دو برخورد ديگر نيز بين خواجه نظام الملك و ملك شاه بر سر ايجاد مدارس نظاميه و توسعه و تجهيز لشكر امپراتوري سلجوقي اين صدراعظم را با پادشاه رودرروي يكديگر قرار مى دهد. رقباي نظام الملك وقتي ديدند كه او در امور نظامي در كشور به پيشرفت هايي نائل گشته به او پيشنهاد كردند كه براي تقليل مخارج نظامي تدابيري بينديشد ولي او زير بار نرفت. يكي از مصاحبين ملك شاه به او القا كرده بود كه چون مملكت در امن و امان و آرامش است نگهداري چهارصد هزار سپاهي و جيره و مواجب دادن به آنان خرج بيهوده است. اگر اين عده را به هفتاد هزار تن تقليل دهند، مبلغي توفير و تفاوت مخارج مى شود. نظام الملك به اين پيشنهاد چنين جواب مى دهد كه البته اختيار با سلطان است ولي اگر به چهارصد هزار تن مواجب و جيره مى دهد، خراسان، ماوراءالنهر تا كاشغر، خوارزم، نيم روز، عراقين، پارس، شام، آذربايجان، ارمنستان، انطاكيه و بيت المقدس همگي در تصرف سلطان است. خواجه با نام بردن مناطق مختلف ايران از كاشغر تا انطاكيه مى خواهد به ملك شاه بفهماند كه نگهداري مملكتي به اين وسعت به همان چهارصد هزار نيروي ارتش نيازمند است و به اين وسيله سلطان را قانع مى كند.زماني كه خواجه نظام الملك در شهرهاي امپراتوري سلجوقي از مرو تا بغداد به تاسيس مدارس نظامي همت گماشت، پادشاه ناپخته سلجوقي به تحريك ملكه تركان خاتون به خاطر مخارجي كه براي تاسيس اينگونه مدارس مى كند، مورد مواخذه قرار مى گيرد. در آن موقع فتنه انگيزان از روي رشك به سلطان گفتند كه با اين پول ها كه خرج تاسيس مدارس مى شود، مى توان لشكري آراست كه قسطنطنيه پايتخت روم شرقي را بگشايد. جورجي زيدان مورخ مسيحي عرب از قول مورخين اسلامي در اين باره مى گويد، خواجه با صراحت جوابي به شرح زير داد: «خواجه نظام الملك رو به سلطان جلال الدين ملك شاه كرده و مى گويد: «پسرجان من يك پيرمرد هستم. اگر بر ضد من بشورند، پنج دينار هم از خود نخواهم داشت و تو جوانكي هستي كه اگر بر تو بشورند، شايد سي دينار براي خود داشته باشي، تو شب و روز به شهوت راني مشغول هستي، نافرماني تو نزد خدا خيلي بيش از فرمانروايي تو است. سپاهياني كه تو به آن پشت گرم هستي تير پرتاب آنها سيصد زرع است و شمشير هاشان در ازاي دو زرع مى باشد و مانند تو غرق عيش و عشرت مى باشند و با ساز و آواز سرگرم شده اند. من براي تو سپاهياني گرد آ ورده ام كه آنها را سپاهيان شب مى گويند.همين كه تو و سپاهيانت شب به خواب مى رويد اين لشكريان به شب زنده داري برمى خيزند، دست راز و نياز به درگاه خداي چاره ساز برمى دارند، تو را از جان و دل دعا مى گويند.
تو و سپاهيانت از «بركت دعاي آنان خوش و خرم مانده ايد.» ملك شاه كه اين حرف نظام الملك را شنيد، پسنديد و خاموش شد چون تركان خاتون زوجه ملك شاه مى خواست كه فرزند خردسال خود محمود را به عنوان وليعهد انتخاب نمايد. در صورتي كه خواجه نظام الملك  با اين تصميم تركان خاتون موافق نبود. از اين جهت تركان خاتون به اتفاق تاج الملك كه وزير او بود توطئه قتل خواجه نظام الملك را طراحي كردند. آنان ضمن تماس محرمانه با يكي از اعضاي فرقه اسماعيليه كه با نظام الملك عداوت داشتند ترتيب قتل خواجه را دادند و او در شنبه دهم رمضان ۴۸۵ (۱۰۹۲ م) در سفري به نهاوند و به روايتي ديگر در صحنه نزديك كرمانشاه به وسيله يكي از فداييان اسماعيليه به نام ابوطاهر اراني با كارد به قتل رسيد. گويند كه جنازه او را به اصفهان منتقل كرده در محله احمدآباد (محله كران) كوچه  دارالبطيخ كه سابقاً تربت نظام الملك مى گفتند دفن شده است. يك ماه بعد ملك شاه سلجوقي به طور مرموزي وفات يافت. عده اي گفته اند كه غلامان نظاميه به انتقام خون مخدوم خود نظام الملك، ملك شاه را مسموم ساخته اند. (شوال همان سال)
امير معزي شاعردربار سلجوقيان در اشاره به اين دو واقعه كه به فاصله يك ماه اتفاق افتاد چنين مى گويد: دستور و شهنشه از جهان رايت خويش / بردند و مصيبتي نيامد زين بيش/ بس دل كه شدي ز مرگ شاهنشه ريش/ گر كشتن دستور نبودي در پيش.
يكي از گويندگان آن زمان از قتل خواجه اظهار تاسف مى كند و مى گويد:
عجب مدار كه از كشتن نظام الملك/ سفيدروي مروت سياه فام شود
هزار سال ببايد كه تا خردمندي ميان اهل مروت چو او نظام شود
امير معزي كه اميرالشعراي دربار ملك شاه بود باز در اين باره گويد:
شغل دولت بى خطر شد كار ملت با خطر/ تا تهي شد دولت و ملت ز شاه دادگر/ رفت در يك مه به فردوس برين دستور پير/ شاه برنا از پس او رفت در ماهي دگر/ شد جهان پرشور و شر از رفتن دستور و شاه/ كس نداند تا كجا خواهد رسيد اين شور و شر/ كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار/ قهر يزداني ببين و عجز سلطاني نگر
بعد از مرگ نظام الملك و ملك شاه زوجه پادشاه يعني تركان خاتون پسر خردسال خود محمود را در اصفهان به تخت نشاند. بركيارق پسر ارشد ملك شاه كه از زن ديگر بود، اصفهان را محاصره كرد و تاج الملك را كه همدست تركان خاتون بود دستگير كرد و كشت. تركان خاتون پانصد هزار دينار به او داد كه از تسخير اصفهان منصرف شود. پس از فوت تركان خاتون و پسرش محمود، بركيارق در ۴۸۸ ه ق اصفهان را گرفت و بر تخت نشست و پسران خواجه نظام الملك را به وزارت برگزيد و بدين ترتيب با كشته شدن نظام الملك به علت آنكه فرزندانش به وزارت سلجوقيان رسيدند، مى توان گفت كه شيوه و خط مشي سياسي نظام الملك ادامه يافت.
ادامه وزارت فرزندان و خاندان نظام الملك
خواجه نظام الملك معتقد بود چنانچه فرزندان وزرا براي كارهاي ديواني شايسته باشند بهتر است كه وزير و صدراعظم عهده دار مشاغل ديواني باشند. او به اين علت با هدف آنكه رو ش هاي شاه سلجوقي را مطابق ميل خود و در قالبي خاص بريزد كه برابر اهداف خودش و در جهت منافع كشور باشد، فرزندان خود را به حكومت شهرهاي بزرگ ايران گماشت. او دوازده فرزند داشت كه مهمترين آنان عبارت بودند از شمس الملك عثمان بن  نظام الملك والي مرو، جمال الدين منصوربن نظام الملك حاكم بلخ. زماني كه خواجه فرزندان خود را مامور ولايات مى كرد ممكن بود سال ها آنها را نبيند. خواجه  نظام  الملك كه شب و روز كار مى كرد و آرام و قرار نداشت، به پسران خود نيز سفارش مى كرد كه چنين باشند. وقتي كه يكي از پسران خود را به حكومت يكي از شهرهاي ايران فرستاد، او را سال ها نديده بود و به اين جهت بگريست و به حاضران گفت: «به خدا زندگي بقالان و عيش ايشان از من خوش تر است. زيرا بقال بامداد به دكان آيد و شبانگاه به خانه رود و رزقي با اهل و عيال خويش بخورد و فرزندان پيش او جمع شوند و او به ديدارشان خوش دل باشد و من به اين سن رسيده چند نوبت معدود پسر خود را ديده ام و عمر عزيز من در تحمل مشاق اسفار و ارتكاب اخطار مى گذرد و شب و روز من مستغرق مصالح مملكت و فراهم كردن لشكر و خدم وحشم است و با اين همه كاشكي از دشمنان و حسودان ايمن بودمى.» شخصي حكايت كرد كه من در مجلس خواجه بودم در وقتي كه همه اقطار و ممالك در تصرف داشت و سلطان مطيع تدابير او بود. از ميان فرزندان او كه بعد از مرگ ملك شاه منشاء اثر بودند عبارت بودند از ضياءالملك احمدبن نظام الملك وزير محمدبن ملك شاه و سه فرزند ديگر او مانند فخرالملك بن نظام الملك، عزالملك حسين   بن نظام الملك و مويدالملك عبيدالله بن نظام الملك كه به وزارت بركيارق رسيدند.
فخرالملك علاوه بر وزارت بركيارق به وزارت سلطان سنجر هم رسيد. اولاد فخرالملك كه نوادگان خواجه نظام الملك بودند، وزارت را در خاندان خود حفظ كردند و از بين آنان مى توان از صدرالدين و ناصرالدين طاهر وزراي سنجر سلجوقي نام برده و حتي برادرزاده نظام الملك يعني شهاب الاسلام نيز به وزارت سنجر رسيد. خواجه نظام الملك براي حفظ مصالح مملكت ايران، حتي صفيه دختر خود را به عقد يكي از وزراي خليفه عباسي درآورد تا دربار خليفه را همواره تحت نفوذ خود نگه دارد. دختر ديگر نظام الملك «زليخا» نيز در عزل و نصب وزرا و گردانيدن امور دولت از جانب پدرش در دربار ملك شاه نظارت مى كرد تا جلو نفوذ زنان درباري را در عزل و نصب ها بگيرد. در سايه تدبير نظام الملك و فرزندان ديوان سالار او بود كه مرزهاي سلجوقيان كه از كاشغر تا درياي مرمره، از درياچه آران و قلل جبال قفقاز و درياي سياه از شمال گرفته و تا خليج فارس و بيابان هاي سوريه در جنوب امتداد يافته بود به نحو شايسته اي حفظ مى شد. نظام الملك عقيده داشت كه شغل وزارت هم مانند مقام پادشاهي بايد از پدر به پسر به ارث برسد، چون از دوره سامانيان چند دودمان وزارت پيشه وجود داشته اند مانند جيهاني، بلعمي، عتبى.
• انديشه ها و خط مشي خواجه  نظام الملك
انديشه هاي سياسي خواجه را مى توان از خلال سياست نامه، از كتاب وصاياي نظام الملك (دستورالوزراء) و بالاخره خط مشي سياسي او دريافت. استاد ذبيح الله صفا در صفحه ۱۱۹ تاريخ ادبيات ايران (جلد دوم) درباره سياست نامه مى گويد: «كتاب سياست نامه براي عنوان نمودن اوضاع اجتماعي زمان، از جمله كتب سودمند است. ليكن از روي آن فقط مى توان اوضاع اجتماعي ايران را تا اواخر قرن پنجم و على الخصوص در نيمه دوم قرن پنجم كه هنوز دوره رفاه و يكي از ادوار خوب تاريخ ايران شمرده مى شده دريافت. با اين حال نظام الملك در كتاب خود از بعضي رسوم اجتماعي و مقررات اداري كه در زمان او متروك مانده و مورد استقبال پادشاهان سلجوقي قرار نگرفته است، شكايت دارد و نيز از برخي بى رسمى ها كه به وسيله سلاطين و غلامان مى شده،  اظهار ناخشنودي مى كند و از اين روي نظام الملك از چشم بد مى ترسد و نمى دانست كه اين كار به كجا خواهد انجاميد.» در كتاب سياست نامه داستان هايي درباره نحوه و شرايط به كار گماردن، كاربه دستان حكومتي و توصيه آنها به عدل به نحو شايسته اي گنجانيده شده است. نظام الملك عقيده داشت كه پادشاه را چاره نيست از آن كه هفته اي دو روز به مظالم نشيند و داد از بيدادگر بستاند و انصاف بدهد و بى واسطه سخن رعيت را به گوش خود بشنود. اين وزير كاردان معتقد بود كه سلطان بايد در هر شهري مردي خداترس را مامور كند و از احوال عامل، قاضي، محتسب و رعايا از خرد و بزرگ وي را معلوم گرداند. او برخلاف افلاطون كه فقط دانشمندان را لايق حاكميت مى دانست، خواجه علم و دانش را از شرايط لازم مى دانست ولي شرط كافي، عدالت بود. او مى گويد كه خداي تعالي در هر عصر و روزگاري يكي را از ميان خلق برگزيده است و او را به هنر فرمانروايي آراسته گردانيده است. سلطان بايد چنان حوزه حكومتي را به نظم بيارايد كه مردم بتوانند با اطمينان و احساس امنيت در پي حرف و مشاغل خود بروند. هدف حكومت دنيوي پر كردن زمين از عدل و داد است. اين عدل مى بايست با نشاندن هركس در جاي شايسته خود حاصل آيد كه اين نيز در جاي خود موجب استواري اركان دولت است.
نظام الملك تاكيد مى كند كه روزگار نيك آن باشد كه در آن روزگار پادشاهي عادل باشد. و براي اثبات گفته خود خبري را از پيامبر اكرم (ص) مى آورد كه آن وجود متعالي فرمودند، عدل عز دين است و قوت سلطان و صلاح لشكر و رعيت. خواجه از جمله شروط سياست را در هر شهر به پرسيدن حال عامل، قاضي و شحنه مى داند و مى نويسد: «به هر شهري نگاه كنيد تا آنجا كيست كه او را بر كار دين شفقتي است و از ايزد تعالي ترسان است و صاحب غرض نيست. او را بفرماييد كه امانت اين شهر و ناحيت در گردن تو كرديم و آنچه ايزد تعالي از ما پرسيد از تو پرسيم.»خواجه عدالت را در آن مى داند كه شغلي متناسب با شعور و عقل و درايت هر كس به او واگذار شود. او مى گويد كه پادشاهان بيدار و وزيران بايد هشيار به همه روزگار باشند. هرگز دو شغل يك مرد را نبايد فرمود و يك شغل دو مرد را. اگر دو شغل يك مرد را بدهند، هميشه از اين دو شغل يكي برخلل باشد از جهت آن كه اگر مرد در اين شغل به واجب قيام كند در آن ديگر شغل خلل و تقصير افتد. اگر در آن شغل به واجب قيام كند در اين شغل به همه حال تقصير و خلل راه يابد و چون نيك نگاه كني هر آن كس كه او دو شغل دارد همواره هر دو شغل بر خلل باشد. چون خواجه نظام الملك به دنبال انديشه سياسي ايرانشهري و برپا داشتن سنن ايران باستان بود، در نوشتن كتاب سياست نامه، پادشاهان را در كانون تحليل سياسي خود قرار داد و به زبان ساده داستان هايي از ملوك عجم مى گويد تا مورد پسند ملك شاه قرار گيرد و شاه سلجوقي مطابق آن عمل كند. هدف او از بيان شرح عبرت آموز كارهاي ملوك عجم اين است كه سنت هاي نيكو كه مبتني بر عدل و انصاف بود به شاه سلجوقي بفهماند. كلام او نه سبب سوز بلكه سبب ساز بود. اگر همه سياست نامه و گفتارها و روش هاي او را مورد بررسي قرار دهيم ملاحظه  كنيم و دكترين و تز سياسي او را در سه عامل عقل گرايي، دين و شريعت و علم و دانش در قالب عدل و داد قرار دهيم، نيم رخ فلسفه سياسي خواجه  نظام الملك پيش نظر ما قرار مى گيرد. تيغ و شمشير آن سلجوق و قلم خواجه و تدبير او وسعت ايران را به دوره ساسانيان رسانيد. بى جهت نبود كه امير معزي درباره خواجه گويد: تو آن خجسته وزيري كه از كفايت تو/ كشيد دولت سلجوق سر به عليين/ تو آن ستوده مشيري كه در فتوح و ظفر/ شده است كلك تو با تيغ شهريار قرين.
• فرازهايي از موضوعات سياست نامه
بوذرجمهر را پرسيدند: سبب چه بود كه پادشاهي آل ساسان ويران گشت و تو تدبيرگر آنها بودي و امروز ترا به تدبير و خرد و دانش در همه جهان همتا نيست. بوذرجمهر جواب داد: «سبب دو چيز بود يكي آن كه آل ساسان بر كارهاي بزرگ، كارداران كوچك و نادان گماشتند و ديگر آن كه مردان بزرگ را به كارهاي كوچك و سركار من با زنان و كودكان افتاد.»
•••
حضرت ابراهيم (ع) را ايزد تعالي مى ستايد از جهت نان دادن و مهمان دوستي و حاتم طايي را از جهت سخاوت و مهمان دوستي و تن او را خداي عزوجل بر آتش دوزخ حرام گردانيد و تا جهان باشد از جوانمردي او گويند و انگشتري كه اميرالمومنين علي (ع) در نماز به سائلي داد و گرسنه اي چند را كه سير كرد. تا قيامت از شجاعت و جوانمردي او خواهند گفت.
•••
سلطان محمود غزنوي زشت روي بود، بيني بلند داشت و كوسه بود و چون در جواني مدام گل خورده بود، زردچهره بود. وقتي در آينه خود را نگريست، گفت مى ترسم كه مردمان مرا دوست ندارند، چون روي نيكو ندارم و مردم حكمران نيكوروي را دوست دارند. يكي از ملازمان به او نصيحت كرد و به او گفت زر را دشمن گير تا مردم تو را دوست گيرند. محمود را خوش آمد و گفت: «هزار معني و فايده در زير اين سخن است.» پس محمود دست به عطا دادن و خيرات كردن برگشاد. از اين جهت مردم او را دوست گرفتند و ثناگوي وي شدند. عاقبت محمود گفت: «تا من دست از زر بداشتم هر دو جهان مرا به دست آمد.»
•••
در روزگار عمربن عبدالعزيز قحط افتاد و مردم در رنج افتادند. قومي از عرب از نايافتن طعام شكايت كردند و گفتند كه واجب ما اندر بيت المال تو است. اين مال يا از آن توست يا از آن خداي تعالي و يا از آن بندگان خداي است. اگر از آن بندگان خداوند است، از آن ما است و اگر از آن خداي است، خداي را به آن احتياج نيست. اگر از آن تو است به ما صدقه كن كه خداي تعالي صدقه دهندگان را جزاي خير دهد. اگر از آن ما است به ما ارزانى دار تا از اين تنگي برهيم. عمربن عبدالعزيز را دل بر ايشان بسوخت و آب در چشم آورد و گفت همچنين كنم كه شما گفتيد. هم در ساعت فرمود تا خواسته ايشان برآورند. آنها چون خواستند بروند، عمربن عبدالعزيز گفت: «اي مردمان كجا مى رويد؟» چنانكه سخن خود و آن بندگان خداي تعالي با من بگفتيد، سخن من نيز با خداي تعالي بگوييد و مرا به نيكي ياد كنيد. پس اعرابيان روي سوي آسمان كردند و گفتند: خداوند با عمربن عبدالعزيز آن كن كه با بندگان تو كرد.
•••
عبدالله بن عمر گويد كه رسول الله (ص) فرمود كه دادكنندگان را اندر بهشت سراها باشد از روشنايي عدل با اهل خويش و با آن كسان كه زيردست ايشان باشند و نيكوترين چيزي كه سلطان را بايد، دين درست باشد زيرا كه مملكت و پادشاهي و دين همچو دو برادرند. هرگاه كه مملكت اضطرابي دارد، در دين نيز خلل آيد و بددينان و مفسران پديد آيند و هرگاه كه كار دين با خلل باشد مملكت شوريده بود و مفسدان قوت گيرند.
•••
روزي حسين بن علي(ع) با اصحاب خود بر سر خوان نشسته بود و جبه اي از ديباي رومي پوشيده بود و دستار بى نهايت نيكو بر سر داشت. غلامي خواست كه كاسه اي خوردني در پيش او بنهد و بالاي سر او ايستاد. قضا را كاسه از دست غلام رها شد و بر سر و دوش حسين بن علي آمد و دستار و لباس آن حضرت را از خوردني آلوده كرد. غلام خجالت زده ايستاده بود و خيال مى كرد كه حضرت حسين(ع) او را ادب خواهد كرد. اما حسين بن علي رو به غلام كرد و فرمود «والكاظمين الغيظ والعافين عن الناس» و سپس فرمود اي غلام تو را آزاد كردم. همه حاضران از حلم و بزرگواري حسين(ع) در چنان وضعي شگفت زده شدند. بخش عظيم سياست نامه با هدف استقرار عدل و بخشش و مروت است و حكمرانان بايد از آن عبرت بگيرند. از عدالت اسماعيل بن احمدساماني و عضدالدوله ديلمي داستان هايي بر سبيل سرمشق گرفتن پادشاه سلجوقي مى آورد. خواجه در سياست نامه براي آگاهي پادشاهان از مظالم حكام بلاد، توصيه مى كند كه منهيان و جاسوسان را در لباس درويشان و بازرگانان به اقصي نقاط كشور بفرستند تا با آگاهي از وضع مردم و رفع ظلم در گسترش عدالت بكوشند. حميد عنايت در كتاب انديشه سياسي در اسلام معاصر مى گويد: «سياست نامه در واقع در زمره اندرزنامه است.»
• خدمات اجتماعي و فرهنگي خواجه نظام الملك
خواجه نظام الملك در طول خدمات سى ساله وزارت خود، در نظم امور كشور، دو پادشاه يعني آلپ ارسلان و ملك شاه را ياري داد و رباط و كاروانسراهاي زياد، مدارس، بيمارستان ها، خانقاه ها و مساجد بسياري را بنا كرد. دستگاه ديواني خواجه نظام الملك در اصفهان به جاي دربار ملك شاه سلجوقي ملجاء افراد بى شماري بود كه به دادخواهي، طلب شغل و يا مساعدت هايي جهت تاسيس مدرسه و خانقاه به دستگاه وزارت او مراجعه مى كردند. در جريان يكي از سفرهايي كه در ركاب ملك شاه سلجوقي عازم بغداد بود، شمار زيادي از سائلان و محتاجان بر درگاه نظام الملك ازدحام كردند. نظام الملك هيچ كس را محروم نگذاشت. در هر سفر كه به بغداد مى رفت، يكصد و چهل هزار دينار براي رفع احتياج فقرا صرف مى كرد. تاج الملك ابوالغنائم وزير تركان خاتون كه همواره براي عزل خواجه توطئه مى كرد، براي سعايت از نظام الملك، طي گزارشي كه به ملك شاه مى دهد، مى گويد: «خواجه نظام الملك ساليانه سيصدهزار دينار خرج فقها، صوفيان، دانشمندان، ساختن رباط ها و كاروانسراها و حقوق تقاعد (بازنشستگي) پارسايان و تهيدستان مى كند.» خواجه در ۴۷۱ ه. ق (۱۰۷۹م) به حكيم عمرخيام نيشابوري سفارش كرد تا تقويم هجرى شمسي را براي مملكت ايران ترتيب دهد. لذا خيام به كمك رياضيدانان و منجمين ۱۵ مارس ۱۰۷۹ ميلادي كه مطابق با ۹ رمضان ۴۷۱ و مصادف با اعتدال ربيعي بود، تقويم ايران را اصلاح كرد و اول فروردين ۴۵۸ هجرى شمسي طبق اين تقويم رسميت يافت. طبق اين سالشمار روز اول بهار هر سال، اول فروردين سال هجرى شمسي است.
چنانچه سيستم حسن صباح براي او در مملكت مزاحمت ايجاد نمى كرد، شايد خواجه نظام الملك به غير از تاسيس مدارس نظاميه، مى توانست خدمات بيشتري انجام دهد. خواجه براي صرفه جويي در بودجه كشور تا آنجا كه مى توانست از دادن پول به شاعران در دستگاه ديواني خود ممانعت مى كرد ولي ملك شاه به شعرا پول مى داد. اما به گفته نظامى عروضي، خواجه نظام الملك در حق شعر اعتقاد نداشت و به هيچ شاعري پول نمى پرداخت. اما در عوض بودجه اي كه از اين طريق صرفه جويي مى كرد، خرج تعمير مساجد مى كرد. در سال ۴۸۱ (۱۰۸۸م) يعني چهارسال قبل از آنكه خواجه به وسيله طرفداران حسن صباح ترور گردد، مسجد جامع اصفهان را تعمير كلي كرد و بزرگ ترين گنبد آجري را روي آن ساخت. اين مسجد از شاهكارهاي خواجه نظام الملك است. سردر مسجد و مدخل هاي محل نماز كه يكي از آنها در حدود ۲۵ متر ارتفاع دارد را با كاشي و معرق هايي مزين كرد كه نمونه بزرگ و جالب معماري سلجوقي است. اين مسجد قبل از خواجه بنا شد و او آن را به صورت زيبايي درآورد و بعد از قتل خواجه تا قرن هشتم هجرى قمري به وسيله حكام و فرمانروايان مختلف تعمير شد.
بزرگ ترين خدمت فرهنگي خواجه نظام الملك بناي مدارس نظاميه در نقاط مختلف ايران است. خواجه از سال ۴۶۵ ه . ق. (۱۰۷۲ م) تا ۴۸۵ ه. ق. (۱۰۹۲ م) توانست مدارسي تحت عنوان نظاميه، در شهرهاي بلخ، نيشابور، هرات، اصفهان، بصره، مرو،  آمل، موصل و بغداد بنا كند كه باشكوه ترين آنها مدرسه نظاميه بغداد بود كه بناي آن در ۴۵۷ ه . ق. (۱۰۶۵ م) آغاز شد و در سال ۴۵۹ ه . ق. (۱۰۶۷م) به پايان رسيد. با توجه به تاريخ ساخت اين مدرسه و نظاميه هاي ديگر كه در واقع در حكم مدرسه و دانشگاه بود مى توان به اين موضوع پي برد كه كشور پهناور ايران در قرن يازدهم ميلادي در زمينه ساختن دانشگاه و مدارس عالي يك تا دو قرن از اروپا جلوتر بوده است زيرا دانشگاه هاي آكسفورد و كمبريج در انگلستان به ترتيب در سال هاي ۱۲۱۴ ميلادي و ۱۲۳۱ ميلادي بنا شده است. دانشگاه هاي مون پليه و پاريس در سال هاي ۱۲۲۰ ميلادي و ۱۲۰۰ ميلادي ساخته شده اند و دانشگاه هاي ناپل در ۱۲۲۴ ميلادي و بولوني در ۱۲۲۹ بنا شده اند.مدارس و دانشگاه هاي نظاميه، اولين مدارسي بودند كه با قوانين خاص و واحد در سرتاسر كشور ايران اداره مى شدند و اساتيد و مدرسان آن با ابلاغ رسمي خواجه نظام الملك انتخاب مى شدند. اين مدارس شبانه روزي بوده و تمام شاگردان (طلاب) مقرري و شهريه دريافت مى كرده اند. براي اداره اين مدارس، خواجه نظام الملك موقوفات زيادي را تعيين كرد كه از درآمد آنها مواجب دانشجويان پرداخت مى شد.از ميان مدارس نظاميه، مهم ترين آن نظاميه بغداد بود كه در شرق دجله در محله سوق الثلاثا (سه شنبه بازار) بنا گرديد. از اساتيد بزرگ اين مدرسه امام محمد غزالي بود. شاگردان مدارس نظاميه در رديف بزرگ ترين شعرا و دانشمندان و فلاسفه زمان بودند. اوحدالدين انوري، رشيد وطواط، جامي و سعدي از فارغ التحصيلان مدارس نظاميه بودند. براي ساختن مدارس نظاميه، خواجه نظام الملك از ثروت شخصي خود فقط دويست هزار دينار خرج كرد.
جرجي زيدان مى نويسد: «مقرري كه به دانشجويان مدارس نظاميه پرداخت مى شد سالي هشتصدهزار دينار مى شد.» حق التدريس اساتيد در مدرسه نظاميه بغداد در حدود پانزده هزار دينار در سال بود.اين مدارس صاحب دارالكتب (كتابخانه) بود و كتابدار را كه «خازن» مى گفتند با حكم رسمي رئيس مدرسه انتخاب مى شد. استاد مهرين شوشتري در كتاب تاريخ ادبيات خود مى نويسد كه خواجه نظام الملك در حدود سيصدهزار سكه طلا به نرخ آن زمان صرف ساختن مدارس نظاميه كرد. در مورد كيفيت تعليم و تربيت در اين گونه مدارس بايد گفت كه استاد در مجلس درس در روي سكويي به نام «كرسى» تكيه مى زد. شاگردان كه به صورت دايره اي شكل روبه روي استاد نشسته بودند (حلقه درس) طوري قرار مى گرفتند كه استاد چهره همه را مى ديد. براي اولين بار هر استاد در اين دانشگاه (نظاميه بغداد) هنگام تدريس بايد از ردا (جامه گشاد) (طيلسان) استفاده مى كرد و اين كار جزء تشريفات تدريس بود. در حال حاضر كه از رداي گشاد در جشن هاي فارغ التحصيلي استفاده مى شود و در تمام دانشگاه هاي دنيا چنين سنتي پابرجاست در واقع تقليدي است از لباس طيلسان شرقي كه در مدارس نظاميه ايران مرسوم بوده است.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:12  توسط سید سینا موسوی  | 

خسرو انوشيروان

خسرو انوشيروان از دودمان ساسانيان و يكي از بزرگ‌ترين پادشاهان ايران بود كه به دادگري پرآوازه شده است. او جنبش مزدكيان را سركوب كرد، در برابر زياده‌خواهي‌هاي رومي‌ها ايستاد، حبشي‌ها را از يمن بيرون كرد، به يورش‌هاي هفتاليان به خاك ايران پايان داد، دانشگاه گندي‌شاپور را به كوشش وزير خردمندش، بزرگمهر، رونق داد و سازمان اداري، مالي و ارتش ايران را بهبود بخشيد. در نزديك 50 سال فرمان‌روايي انوشيروان سرزمين ايران از سند تا درياي سرخ گسترش يافت.به نظر برخي از پژوهشگران تاريخ ايران، كاخ كسري را خسرو انوشيروان بنيان نهاد كه تالارهاي آن جايگاه ديدار با مردم، بار عام، بوده است. اين بناي شگرف براي طاق بسيار بزرگش در جهان شناخته شده است كه دهانه‌ي آن 6/25 متر و بلندي آن نزديك 29 متر است. بيش‌تر تاريخ‌نگاران ايراني و عربي، خسروي اول را عادل‌ترين پادشاهان مي‌دانند‌ و از او با دو لقب انوشيروان(انوشگ‌روان به معناي جاويدان‌روان) و عادل(دادگر) ياد كرده‌اند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 12:45  توسط سید سینا موسوی  | 

آرش كمانگير

آرش معروف به كمانگير، از پهلوان‌هاي باستاني و اسطوره‌اي ايران است كه در تيراندازي بسيار زبردست و بي‌مانند بود. او پس از شكست ايرانيان از تورانيان براي تعيين مرز دو كشور تيري را از نقطه‌ي شكست، ساري يا آمل، پرتاب كرد. تير آرش پس از زمان درازي پرواز در آسمان، بر قله‌اي در شرق كوه‌هاي خراسان يا بر تنه‌ي درختي در نزديكي مرو فرود آمد. مرز ايران و توران اين گونه تعيين شد، اما پيكر آرش، كه همه‌ي نيروي خود را براي پرتاب آن تير گذاشته بود، پاره پاره شد و او جان خود را در راه ميهن از دست داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 19:12  توسط سید سینا موسوی  | 

حسابي، محمود

. دكتر محمود حسابي(1371–1281) فيزيكدان ايراني، در تهران زاده شد. او در رشته‌هاي ادبيات، راه و ساختمان، اخترشناسي، زيست‌شناسي،  مهندسي برق و معدن تحصيل كرد و سرانجام درجه‌ي دكتراي فيزيك را در سال 1306 از دانشگاه سوربن فرانسه دريافت كرد. پيشنهاد و تدوين قانون بنيان‌گذاري دانشگاه تهران از خدمات مهم او به آموزش ايران است. كاربرد نظريه‌ي بي‌نهايت گسترده بودن ذرات مهم‌ترين دستاورد علمي او به شمار مي‌آيد. حسابي، كارهاي فرهنگي و سياسي گوناگوني داشته است. پژوهش‌هاي فرهنگي استاد شامل رساله‌ي راه ما (1935)، كتاب نام‌هاي ايراني(1319) و رساله‌اي درباره‌ي فيزيك جديد و فلسفه‌ي ايران باستان است. در زمينه‌ي زبان،‌ كتاب‌هاي وندها و گهواره‌هاي فارسي(1368)، فرهنگ حسابي 372، رساله‌ي توانايي زبان فارسي(1350) از آثار ماندني در فرهنگ فارسي هستند
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 19:5  توسط سید سینا موسوی  | 

ابوريحان بيروني

ابوريحان محمد بن ‌احمد بيروني، روز پنج‌شنبه سوم ذي‌الحجه 362 قمري/هجدهم دي‌ماه 351 شمسي در بيرون شهر كاث، از شهرهاي كهن ايران(اكنون در ازبكستان)، به دنيا آمد. پژوهش‌هاي خود را از نوجواني زير نظر استاد ابونصر منصور آغاز كرد و در هفده سالگي(379 قمري) به اندازه‌گيري ارتفاع نيم‌روزي خورشيد در شهر كاث پرداخت. جنگ‌هاي داخلي باعث آوارگي بيروني شد و سرانجام به شهر گرگان رفت و كتاب آثارالباقيه را به نام قابوس ‌بن ‌وشمگير نوشت(391 قمري).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 18:52  توسط سید سینا موسوی  | 

ارتش اشكاني

پادشاهان اشكاني پيروزي‌هاي درخشان خود را در برابر رومي‌ها مديون مانورهاي برق آسا و دلاوري‌هاي سوارنظام چالاك و ماهر پارت‌ها بودند. پوشش و جنگ‌آوري سواران سبك اسلحه پارتي، به اندازه‌اي بوده كه اغلب در موقع تاخت به چابكي روي زين برگشته و به طور قيقاج تير مي‌انداختند و با اين وصف تيرشان كمتر به خطا مي رفت. اين شيوه‌ي جنگاوري اكنون به صورت واژه‌ي Parthian Shot در فرهنگ واژگان انگليسي ماندگار شده است. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 18:14  توسط سید سینا موسوی  | 

اشکانیان

اشکانیان

پس از این که هخامنشیان از اسکندر شکست خوردند کشور ما به دست بیگانگان افتاد.به دنبال مرگ اسکندر جانشینان او(سلوکیان)فرمانروای ایران شدند.آن ها سعی می کردند آداب و رسوم و خط یونانی را در ایرا نرواج دهند.

پس از مدتی پارت ها به فرماندهی اشک با بیگانگان جنگیدند وآن ها را شکست دادند.به اینترتیب مردم ایران دوباره اداره ی کشور خود را به دست گرفتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 17:56  توسط سید سینا موسوی  | 

مادها و هخامنشي‌ها در يك نگاه

امپراتوري ايران به دست مادها بنيان‌گذاري شد و هخامنشي‌‌ها آن را به اوج شكوهش رساندند. گستره‌ي آن امپراتوري بيش‌تر سرزمين‌هاي خاورميانه را شامل مي‌شد و از ساحل غربي دريايي مديترانه تا مرزهاي هندوستان را در بر مي‌گرفت.

مادها و هخامنشي‌ها از آريايي‌ها بودند كه نياكانشان از سرزمين‌هاي سرد شمال به ايران سرازير شدند و در غرب و جنوب غرب فلات ايران ساكن شدند. آنان بخش مهمي از انديشه‌هاي فرهنگي، نظامي و سياسي خود را از ساكنان بومي ايران و تمدن‌هايي كه پيرامون رودهاي دجله و فرات تشكيل شده بود، گرفتند و با پرورش آن‌چه از ديگران گرفته بودند، يكي از درخشان‌ترين تمدن‌هاي عصر خود را به پايه‌گذاري كردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:55  توسط سید سینا موسوی  | 

ارتش هخامنشي

مقارن سال 556 پيش از ميلاد كوكب سعادت كورش بزرگ سردودمان هخامنش از افق كشور پارس طالع شد و در پرتو فروغ درخشان وجود او امپراطوري با شكوهي تشكيل گرديد كه تا آن زمان چشم روزگار نظير آن را نديده بود. شالوده‌ي ارتش ايران نيز در همان وقت به دست تواناي آن شاهنشاه بزرگ ريخته شد و در اثر فداكاري و جان بازي همان ارتش بود كه حدود و ثغور كشور پهناور او همواره در طول چند قرن از تجاوز بيگانگان محفوظ ماند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:51  توسط سید سینا موسوی  | 

ويژگيهاي دولت و تمدن ماد

ويژگيهاي دولت و تمدن ماد

از نظر نام و عنوان ، اين درست است كه شاهنشاهي بزرگ ماد دوراني طولاني نپاييد و جاي خود رابه شاهنشاهي هخامنشي سپرده، ولي نكته بسيار مهم آنكه شاهنشاهي هخامنشي چيزي جزه تداوم دولت و تمدن مادي نبود . همان اقوام و همان مردم ، روندي راكه برگزيده بودند با پويايي و رشد بيشتر تداوم بخشيدند و در پهنه اي بسيار وسيع ، آن را تا پايه بزرگترين شاهنشاهي شناخته شده جهان، اعتبار بخشيدند.
عمده ترين ويژگي دولت ماد را مي توان در توفيق ساماندهي و ايجاد دولتي بزرگ از مجموعه دولتها و اتحاديه هاي طايفه اي مستقلي دانست كه با وجود همسانيها و نزديكيها و پيوندهاي چشمگير فرهنگي ، تا آن زمان در يك واحد با هم پيوند سياسي – سازماني نيافته بودند . وجود جنگ قدرت ميان دولتهاي مزبور ، هيچ گاه به عنوان درگيري " دولت – ملت " هاي مختلف شناخته نشده و از تمامي آنها ، به عنوان دولتهاي كه هر يك بخشي از سرزمين ايران بزرگ و مردم آن را در بر داشته اند ياد شده است . بنابر اين ، پايه گذاري دولت بزرگ ماد را بايد به عنوان مهمترين رويداد در تاريخ ايران به شمارآورد .رويدادي كه موجب گرديد تا نخستين دولت بر پايه " وحدت ملي " اقوام مختلف ساكن فلات ايران با مشتركات و پيوندهاي فرهنگي ، استقرار يابد . بر اساس چنان شرايطي بود كه دولت ماد امكان آن را يافت تا در كار ايجاد سازماني گسترده و دقيق و متكي بر نهادهاي قدرتمند در زمينه هاي سياسي – اقتصادي – نظامي توفيق يابد و با الهام از ساختار كل جامعه و باورهاي مردم ، اصول و قوانين بسياري براي ايجاد نظم و استقرار عدالت و تنظيم روابط اجتماعي در ابعاد مختلف ، پايه ريزي كند . آنچه دولت ماد پايه گذارد ، در سده هاي مختلف پس از آن نيز همچنان مورد قبول و پا بر جاماند. دياكونوف با توجه به كتيبه داريوش اول در بيستون ، نشان مي دهد كه نه تنها سازمان دولتي ، بلكه سازمان اجتماعي پارس نيز تحت نفوذ شديد نظامات مادي ها بوده است . عمده ترين ويژگي دوران ماد را مي توان به چگونگي فرهنگ و تمدن آن مربوط دانست . فرهنگ و تمدني توانا و پويا و با هويت كه تبلور سير فرهنگي چند هزار ساله فلات را ، مي توان در آن شاهد بود . فرهنگ و تمدني منسجم و توانا كه در عين در برگفتن تمامي پاره فرهنگهاي منسوب به دولتهاي مختلف مستقر در فلات – پيش از استقرار پادشاهي ماد – در مجموعه بيان كننده ساختار پيكري يگانه بود. و توانست تا پايان دوران هخامنشي ، به سير خود ادامه دهد .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:26  توسط سید سینا موسوی  | 

مباني سياسي – فرهنگي پايه گذاري دولت ماد

مباني سياسي – فرهنگي پايه گذاري دولت ماد

از بعد سياسي ، يكي از عوامل عمده پيدايش اتحاديه ماد و سپس دولت و بالاخره تشكيل پادشاهي ماد را مي توان در تجاوزگريهاي ويرانگرانه آشور جستجو كرد. هرودوت ، اهميت ويژه اي به جنبش ضد آشوري مردم ماد در حدود 672 ق.م. به رهبري " فرورتيش " داده و گفته است: مادها براي احراز آزادي ، مبارزه را آغاز و در اين راه به قدري تلاش و سرسختي كردند كه سرانجام توانستند يوغ قيادت آشور را براندازند و خود را آزاد و مستقل سازند .ر

 
بسياري از آثار تمدني منسوب به دولتهايي كه مدت زماني در قالب پادشاهي ماد در كنار هم قرار گرفتند، از جمله آثار قلعه سازي و شهرسازي آنان ، بازتاب شرايط سياسي – اجتماعي كمابيش يكساني است كه بر سراسر منطقه حاكم بوده است. تكيه بر جنبه هاي دفاعي قلعه ها و ايجاد " قلعه – شهرها " براي دفاع در برابر مهاجمان، از ويژگيهاي عمده و همسان بيشتر جايگاههاي شناخته شده، دست كم از نيمه هزاره دوم ق.م. به بعد است. شكل گيري دولت مقتدر پادشاهي ماد با شركت دولتها و اتحاديه هاي طوايف خود مختار مستقر در قلمروهاي معين بدون خونريزيها و ويرانگريهاي شديد، حكايت از آن دارد كه بجز رهبران اتحاديه ها و مقامهاي سياسي و حكومتي دولتها كه به حفظ قدرت خود علاقه مند بودند، ساكنان آن سرزمينها از يك سو به دليل پيوندهاي فرهنگي با يكديگر و از سوي ديگر ، به منظور پايان بخشيدن به درگيريهاي پي در پي در منطقه ، به وحدت با هم تمايل داشتند و از ايجاد يك دولت ماد توانا با مشاركت خود ، استقبال مي كردند . چنانكه جز در چند مورد كوچك ، از زمان تشكيل دولت بزرگ ماد تا پايان دوران هخامنشي ، ديگر شاهد خيزشهاي تجزيه طلبانه در پادشاهي ماد و هخامنشي نيستيم . در آن شرايط ( زمان ادغام پادشاهيها و دولتهاي كوچك و متوسط در دولت ماد ) عامه مردم به طور كلي از استقرار يك قدرت مركزي توانمند هواداري مي كردند . ر

 
از نظر فرهنگي ، فرهنگ دوران مادي را مي توان حاصل تكوين و تكامل فرهنگي دانست كه از گذشته دور در بخش وسيعي از سرزمين فلات به نشو و نما پرداخت كه نمودهاي آن ، دست كم از هزاره سوم ق.م. تا دوران ماد ، در جاي جاي آن ديده مي شود. به دليل پيوند و همساني ميان نمودهاي يكديگر در ارتباط بوده و در جريان داد و ستدها و گاه برخوردها ، بر هم تاثير گذارده و ديدگاههايشان به يكديگر نزديك و نزديكتر گرديده است ، تا جايي كه سرانجام مجموعه آفريده هايشان به صورت پيامي مشترك درآمده است . ر


ژرژكنتنو در برسيهاي مربوط به ريشه نژادي ساكنان هزاره سوم ق.م. در منطقه غرب فلات بدين مطلب اشاره دارد كه در" هزاره سوم پيش از ميلاد ، از همان اراضي سرد آسياي مركزي ، موج ديگري از مهاجران به راه افتاد كه آنان را آريايي يا هند و ايراني لقب داده اند ." ر

 
ريچارد فراي در همين باره اظهار مي دارد : دسته هاي از جنگاوران آريايي ( پيش از فرارسيدن گروههاي عمده آرياها كه در خاور نزديك در هزاره دوم پيش از ميلاد بنيان پادشاهي مي گذاردند ) به اين سرزمين راه يافته بودند . گويي كه اين پيشتازان آريايي در جمعيت بومي مغرب فلات و دشت بين النهرين مستحيل شدند تابعدها با فرارسيدن گروههاي بزرگ ايرانيان ،اين سرزمينها ايراني شدند .  ر


ذكر اين نقل قولها، بدان جهت است كه ذهن را متوجه جنبه هاي پيوستگي نژادي اين مردم كرده باشيم .  بايد توجه داشت كه مربوط ساختن بررسي تمدن و فرهنگ ايران دوران ماد با بحث هاي مربوط به نژاد شناسي و زبان شناسي در پيوند با قوم ماد و ديگر اقوام منطقه، با توجه به اختلاف نظرها و دردست نبودن آگاهي هاي كافي ، گام نهادن در راهي سنگلاخ خواهد بود . بنابر اين، اشاره به اين دو نظريه ذكر شده فقط به اين علت است تا يادآور شويم كه عوامل همگن بسياري از ديرگاه در اين منطقه وسيع در كنارهم سبب شده است تا مردم بخشهاي مختلف ، در كار آفرينش فرهنگ منطقه خويش ، از ديدي نزديك و همسان با همسايگان خود برخوردار باشند. نتيجه آنكه مجموع اين پاره فرهنگهاي منطقه اي ، كليتي يگانه رامي نماياند. ر


نگاهي به جايگاههاي باستان شناسي كاوش شده در آسياي مركزي تا بخشهاي شمال شرقي ، مركزي و غرب ايران كنوني ، به گونه اي چشمگير معرف پيوند فرهنگي ميان عمده اين جايگاهها از هزاره پنجم پيش از ميلاد به بعد مي باشند. يافته ها و بررسيهاي مربوط به هزاره اول ق.م. در جايگاههايي چون "تخت قباد" در ساحل راست آمودريا حصار ، سيلك ، خوروين ، كلاردشت و املش ، ناحيه لرستان ، گودين تپه ، نوشيجان ، حسنلو ، زيويه، سقز، قلايچي ، و… به گونه اي روشن و گويا معرف آن است كه فرهنگ معروف به تمدن مادي ، از آغاز هزاره اول ق.م. در تمامي اين جايگاهها – باوجود فاصله زياد از هم – با شباهتها و همسانيهاي بسيار، شكل گرفته و روند تكامل ارزشمندي را پيموده است . " گيرشمن " در بحث شكل گيري تمدن مادي ، اين چنين اظهار نظر مي كند " هنر سيلك و بعد از آن ، هنر خوروين و حسنلو و املش و لرستان جزه لاينفك اين فرهنگ و تمدن جديدند " . وي همچنين درباره گنجينه جيحون كه در ساحل آمودريا به دست آمده است، چنين مي نويسد : " در اينجا ، هنر مادي موضوع اصلي نقوش مجالس است و نفوذ هنرهاي مختلف ، روي آن پيوند شده است ". 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:24  توسط سید سینا موسوی  | 

شكل گيري پادشاهي ماد

شكل گيري پادشاهي ماد

از رهبر تشكيل دهنده اتحاديه طايفه هاي مادي ، با نامهاي " ديااكو" ، " ديوك " و يا " دياكو " ياد شده است . او با حمايت گسترده مردم منطقه، توفيق يافت تا از مجموعه سرزمينهاي كه بر هر يك رئيس و شاهكي حكومت مي راند در فاصله 788 ق.م. و به اعتبار ديگر 767 تا 745 ق.م. در منطقه وسيعي كه شامل ماد كوچك ، مركزي و شرقي مي شد، دولتي را پي ريزي كند كه در قرن هفتم پيش از ميلاد تا دو دهه آغازين قرن ششم ق.م. بزرگترين پادشاهي نيرومند زمان گردد.
مدت زماني پس از شكست دياكو از سارگن شاه آشور ، فرزند و جانشين او كه نامش به گونه هاي مختلفي ، چون فرورتيش ، خشتريته ، كشتريتي وفرائورتس ياد شده است ، قدرت رهبري رابه دست گرفت ودر 3-672 ق.م. در برابر آشوريها به پا خاست . حدود دو دهه بعد ، بر اثر قدرت طلبي رهبران سكاهاي آريايي در جهت كسب مقام رهبري اتحاديه و منطقه ، نزديك يك ربع قرن ، يعني 652 تا 585 ق.م. با توانمندي به ساماندهي حكومت و جذب دولتهاي مختلف كوچك وبزرگ پرداخت كه در واقع ميتوان او را نقش آفرين دوران گسترش و شكل گيري پادشاهي ماد به شمار آورد . بنابر قول هرودوت، او طي نبردي سران سكاييان را به اطاعت وادار كرد ( در حدودسالهاي 613 و 612 ق.م. ). دولت ماناي تا قبل از 610ق.م. سلطنت كياكسار را به رسميت شناخت و خود جزئي از دولت ماد گرديد . دولت اورارتو نيز در آغاز دهه آخر قرن هفتم ق.م. رهبري كياكسار را پذيرفت و جزئي از كشور ماد گرديد . هم در زمان هوخشتره ( كياكسار )، سرزمين پارس به بخشي از سرزمينهاي دولت بزرگ ماد ، تبديل گرديد و هوخشتره فرمانروايي پارس را بر عهده كمبوجيه پدر گوروش بزرگ واگذاشت. به اعتباري ، لوح سيمين " آريارمنه " در همين زمان به وسيله هوخشتره به هگمتانه – پايتخت مادها – انتقال يافت . همزمان با اين رويدادهاي مهم و فراهم آمدن موجبات شكل گيري دولت بزرگ ماد ، با پيوستن اتحاديه هاي طايفه أي و دولتهاي كوچك و بزرگ مستقر در فلات ايران كه از هبستگيهاي فرهنگي ديرينه برخوردار بودند ، هوخشتره زمان را براي در هم شكستن حكومت متجاوز و خونريزآشور كه طي چند قرن با يورشهاي پي در پي ، به ويرانگري و كشتارهاي وحشتناك در بخش وسيعي از فلات پرداخته بود ، مناسب ديد . از مدتي پيش ، ميان بابل و آشور درگيريهاي صورت گرفته بود ، ولي بابلي ها كاري از پيش نبرده بودند . با توجه به تمامي زمينه ها ، كياكسار نيروهاي خود را با عبوراز گردنه هاي زاگرس به ايالت " آراپخاي " بالاتر از نينوا ، رسانيد و بعد از تسخير شهر " طربيس " از دجله گذشت و تا شهر مشهور " آشور " پيش راند و آن را به تصرف در آورد . پس از آن ، بابلي ها دولت ماد را در آستانه در هم شكستن قطعي آشور ديدند ، بر اساس توافقهاي پيشين ، به ياري مادها آمدند و با هم به محاصره " نينوا " پرداختند . در ماه اوت 612 پيش از ميلاد ، نينوا سقوط كرد و به دوران حكومت خشن ترين قدرت زمان ، پايان داده شد.

سقوط نينوا و از ميان برداشته شدن دولت آشور ، از جمله رويدادهايي است كه مورد استقبال فراوان همه ساكنان سرزمينهاي مجاور آن كشور كه لطمه هاي بسيار از آن ديده بودند ، قرار گرفت .
كياكسار براي آنكه بار ديگر آشور سربلند نكند ، بازمانده نيروهاي آشوري را كه به "حران " رفته بودند، در هم كوفت و در نتيجه سراسر بين النهرين شمالي و تمامي كشور آشور و از جمله ، ناحيه سيرو – مدي يا " سوريه – ماد " را به كشور ماد ملحق گردانيد.
هوخشتره بعد از پيروزي درخشان برآشور ، به سوي غرب راند و با دولت ليدي (
Lydia
) مدت پنج سال به نبرد پرداخت . سرانجام ، بر اثر پادرمياني بخت نصر پادشاه بابل ميان دو دولت صلح برقرار گرديدو رود قزل ايرماق با " هاليس " به عنوان مرز دو كشور و به عبارتي ، غربي ترين مرز پادشاهي ماد تعيين شده . در اين هنگام مادها از جنوب غربي با كشور بابل هم مرز بودند و از سوي شمال ، سراسر سرزمين " وان " يا ارمنستان جزئي از كشور ماد به شمار مي رفت .
هرودوت ( در مجله يكم ، بند 104 ) يادآور شده است كه " خاك ماد " با سرزمين " ساسپيريان " ( يعني قبايل ايبري و گرجي ) هم مرز بود. در مورد سرزمين " كادوسيان " و " ماردان " يا گيلان و مازندران و نيز ايلام ، برخي از مورخان با شك و ترديد سخن گفته اند، در حالي كه در نوشته هاي كهن به پيوستگي آنها با ماد اشاره شده است . از جمله " كتزياس " درباره كادوسي ها اشاره دارد كه آنان تا كمي به پايان دوران دولت ماد ، جزيي از آن كشور بوده اند . در مورد ايلام نيز بايد گفت كه سرزمين مزبور ، دست كم بعد از سقوط قدرت آشور نمي توانسته است به صورت مستقل باقي مانده و جزيي از سرزمين ماد نشده باشد.
ديا كونوف در بحث مربوط به ساتراپهاي دولت ماد در عهد آستياك ( فرزند هوخشتره ) سرزمينهاي زير را نيز ، افزون بر آنچه گفته شده ، به عنوان ساتراپهايي از كشور ماد ياد مي كند :
-    در نگيانا و كارمان و ميكيان (شامل سيستان،  كرمان وبخشي از مكران وغرب افغانستان تا خط هرات – قندهار )

-    ناحيه " پاريكانيان و حبشيان آسيايي " يا مكران بلوچستان كنوني .
- پارت وهيركانيه ، مسلما" ، آره يا وسغديانا به احتمال ولي گمان نمي رود تماما، و خوارزم به ظن بسيار ضعيف .
هرودوت به تسخير اين سرزمينها توسط فرورتيش اشاره دارد . از اين رو مي توان به ظن قوي گفت كه حدود ماد از طرف مشرق تا " باختر " وجيحون امتداد داشته است .

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 17:17  توسط سید سینا موسوی  | 

منابع

سایت                                           http://www.jazirehdanesh.com        

سایت                                 http://www.gaj.ir                                             

سایت         http://www.farhangsara.com

  فرهنگ نامه                                                کلید دانش                                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 8:5  توسط سید سینا موسوی  |